کتابداران فردا

بازگشت از مشهد، تهران پاییزی

سفر به مشهد، سفری همراه با دستاوردهای فراوان بود. البته تقریبا از هشت صبح تا هشت شب در نشستها بودیم ولی جمعه فرصتی برای زیارت و گشت و گذار فراهم شد.در برنامه ام بود که حتماً سری به آقای دکتر زره ساز و خانواده محترمشان بزنم ولی خب، متاسفانه فشردگی برنامه ها نگذاشت. ماحصل این سفر، ایده هایی برای تغییرات بیشتر در کتابخانه بود که در چند روزآینده به تدریج روی آن برنامه ریزی خواهد شد. ساعت برگشت ما به تهران، ساعت 22.40 دقیقه بود. آن شب تا رسیدم به منزل ساعت نزدیک به سه بامداد بود. هیچ وقت خیابان پیروزی را تخت گاز نرفته بودم که آن شب رفتم! امروز هم دانشجویان رشته ادبیات کودک را که با آنها درس کودک و رسانه دارم به کتابخانه ملی برای بازدید بردم.

خیلی وقت بود کتابخانه ملی نرفته بودم. هوای بارانی و لطیفی هم بود. منتظر دانشجویان بودم که آقای دکتر رضایی شریف آبادی هم از گرد راه رسید. سلام علیکی کردیم و بعد، دوباره انتظار برای رسیدن دانشجویان. بالاخره رسیدند و وارد شدیم. جایی که برایشان بیشترین جذابیت را داشت، بخش کودک و بخش نسخه های خطی بود. حدود دو ساعت این بازدید طول کشید. یاد روزهایی افتادم که برای کارهای رساله دکتری ام به کتابخانه ملی می آمدم و تا پایان کار کتابخانه که آن زمان، ده شب بود بیرون نمیرفتم. بازدید تمام شد و سری هم به دفتر انجمن زدم. قرار شد شنبه بیایم جلسه انجمن. خیلی وقت است از انجمن دورم. موقع خارج شدن از دفتر انجمن، آقایان دکتر خندان و دکتر افشار را دیدم که در دفتر فصلنامه تاب بودند. نشستیم و یک ساعتی در مورد مسائل مختلف از جمله دایره المعارف کتابداری، گپی زدیم. بحثهای قابل توجهی بود. به خصوص درمورد اینکه، هنوز نسبت به کتابخانه های عمومی، نگاه کلاس پایینی در گروههای آموزشی ما وجود دارد. آقای دکتر خسروی هم به جمع ما پیوست. ساعت 12.30 بود که کم کم رفتیم. باد شدیدی می آمد و در طول مسیر بازگشت به دانشگاه، درختها برگ ریزان داشتند. پاییز چه زیباست و دوست داشتنی.

نویسنده : Amir Reza Asnafi : ۱:٢٩ ‎ب.ظ ; یکشنبه ٢ آذر ۱۳٩۳
Comments نظرات () لینک دائم

جشنواره ای رو به اختتام

یک سال پیش در چنین روزهایی، فکر برگزاری جشنواره وبلاگ های کتابداری ایران، کلید خورد. از آن زمان به بعد، جلسات مکرر تا همین دیشب، برگزار شد تا برنامه های برگزاری این جشنواره مشخص و منظم شود. حال کار جشنواره با آخر رسیده است. تقریبا برنده ها مشخص شده اند. برنامه نهایی چیده شده. امید میرود که این نخستین جشنواره، به خوبی برگزار شود. فقط یک نکته را باید مطرح کنیم. در آگهی ها اعلام شده است که محل برگزاری جشنواره، ساختمان گنجینه اسناد است. لیکن باید عرض کنیم که الان مکان برگزاری تغییر کرده و سالن 200 نفره در کتابخانه ملی است. فراموش نکنید و اشتباهی به مرکز اسناد نروید! سپاس بیکران از همه دوستانی که یاریگر ما بودند و برای برگزاری هرچه بهتر این جشنواره حتی تا پاسی از شب بیدار ماندند. منتظر دیدار شما در روز 16 بهمن هستیم.

نویسنده : Amir Reza Asnafi : ٩:٤٥ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ۱٢ بهمن ۱۳٩٠
Comments نظرات () لینک دائم

لغات رنگارنگ، ترجمه های تنگاتنگ

کلاس فناوری اطلاعات و آرشیو که نزدیک به سه ماه است در کتابخانه ملی برگزار می شود یکی از جذابترین کلاسهاست. از این لحاظ که همه کتابدارها و آرشیویستهای شرکت کننده در این کلاس، در حوزه خود داری تخصص و تجربه کافی هستند و بحثهای کلاسی کاملاً عینی و قابل درک و لمس است. طی این مدت نکات جالبی در مورد نقاط ضعف و قوت نرم افزارهای آرشیوی و کتابخانه ای مطرح شد و این همکاران گرامی به خوبی به انعکاس نقاط ضعف و قوت نرم افزارها پرداختند. اما بحثی دیگر که قابل تأمل بود بحث مرزبندیها میان مدرک و سند بود. اینکه اساساً چه چیز مدرک است و چه چیز سند؟ چه فرق و شباهتی بین این دو برقرار است؟ پاسخهای مختلفی داده شد اما یکی دو تا از بحثها خیلی جالب بود. یکی از همکاران عنوان داشت که مثل این است که ما برای کلمات تازه، جدید، و نو کاربردهای مختلفی داشته باشیم. مثلاً هیچوقت نمیگوییم این نان نو  یا جدید است، نان حتما تازه است. بحث ربط داده شد به مسائل زبان شناختی. یکی دیگر از دوستان اشاره کرد که باید دید حد کاربرد واژه تا به کجاست؟ هرکدام در چه حوزه هایی استفاده می شود. با توجه به اینکه بسیاری از واژه ها از غرب وارد می شود باید دید که ریشه کاربردی این لغات چیست؟ مثلا واژه Function را همه عملکرد یا کارکرد ترجمه می کنیم. در صورتی که اینطور نیست. دقیق ترین ترجمه، واژه خدمت است که بار مثبت دارد. یعنی اینکه ما از یک وسیله، یا یک ابزار انتظار خدمت داریم. مثلا این نرم افزار کتابخانه ای جدید چه خدمتی به کاربران ارائه می دهد؟ یا اینکه این تلفن همراه جدید چه خدمتی ارائه می کند؟ کارکرد یک واژه دو پهلوست که میتواند در عین مثبت بودن بار معنایی منفی هم داشته باشد. پس ما باید بررسی کنیم که اساساً ریشه لغت مدرک یا سند در غرب و خواستگاه و منظور آن چه بوده است؟ آیا مدرک چیزی است که ارزش اداری دارد و بعد دارای ارزش تحقیقاتی می شود؟ یا سند اینگونه است؟ آیا اطلاعات تحت عنوان مدرک، قابل استناد نیست ولی از طریق سند هست؟ بازی واژگان ما را گمراه می کند و گاهی در لایه های فرو می رویم که قابل برگشت نیست. باکلند در مورد مدرک بودن یک شیء نظر جالبی دارد:

زمانی یک شی ء مدرک به حساب می آید که

l     مادیت وجود دارد: فقط اشیاء فیزیکی و علامت های فیزیکی

l     تعمد وجود دارد: غرض این است که با شیء به عنوان یک مدرک برخورد شود

l      باید اشیاء را پردازش نمود و فکر می کنیم آنها باید به صورت مدرک درآیند.

بنابراین، اینکه آیا چیزی یک مدرک محسوب می شود بستگی به عملکرد و زمینه آن دارد. آنچه که برای یک فرد، مدرک به حساب می آید برای دیگری ممکن است چنین نباشد. باکلند (1991) مدارک را به شکل چیزهایی می بیند که آگاهی دهنده هستند یا ممکن است دانش را آشکار سازند.

پرفسور دابلیو بوید ریوارد، به بحثی در مورد وضعیت سندی یک بز کوهی زنده در یک باغ وحش، در کتابچه ای در سال 1951که چندان معروف نبود توجه نشان داد، دکومانتاسیون چیست که البته اینک در یک ترجمه انگلیسی با تفسیر گسترده و مواد پیش زمینه قابل دسترس است. این مباحث باعث شد تا باکلند و همکارانش به فکر ایجاد فرهنگستان مدرک (سند) بیفتند یعنی Document Academy. این فرهنگستان همه ساله نشستها، کنفرانسها و کارگاه­های آموزشی درباره مفاهیم مرتبط با مدرک یا سند ارائه می کند. شاید این بحثی که اینجا مطرح شد فتح بابی باشد برای بررسی های عمیق تر و دقیق تر بر روی این واژه ها و روشن شدن مرزهای این دو با یکدیگر.

 . Qu’est ce que la documentation?

نویسنده : Amir Reza Asnafi : ۱٠:٢٠ ‎ق.ظ ; شنبه ۱٧ بهمن ۱۳۸۸
Comments نظرات () لینک دائم

رفتار کتابخانه ای

تحقیقات متعددی در زمینه رفتار اطلاعاتی و رفتار اطلاع یابی کاربران شده است و هرکدام توانسته است نقاط مبهمی از این مساله را روشن کند اما ای کاش تحقیقاتی هم روی رفتار کتابخانه ای کاربران صورت میگرفت. اینکه آنها از بدو ورود به کتابخانه چطور از این مکان استفاده می کنند؟ راستش این مساله دیروز هنگامی که از کتابخانه ملی بیرون می رفتیم و منظره جماعت سیگار به دست را می دیدیم به ذهنمان خطور کرد. واقعا زشت نیست که کنار دیوار یا در مقابل در ورودی چند جوان سیگاری- هرچند هم برای تفریح و استراحت- سیگار دود کنند و سرآخر پس مانده اش رو طوری روی سطل زباله بچسبانند که جایش بماند و بعد آن را درون باغچه شوت کنند؟ از درب ورودی تا نزدیکی پارکینگ آثار به جای مانده از جماعت سیگاری را خواهید دید. اگر دلمان برای جان و مالمان نمی سوزد فکر بازدیدکنندگان بیچاره ای باشیم که از آن سوی دنیا و حتی ایران برای دیدن ملی ترین کتابخانه ایران می آیند و با ملی ترین کاربران سیگاری روبرو می شوند. دوستان فرنگ رفته آیا دیده اند که کاربران چنین بی قید باشند؟ ما که فرنگ رفته نیستیم نمیتوانیم نظری بدهیم! روی پیشنهاد اول یادداشت فکر کنید شاید یک موضوع پایان نامه باشدها!

نویسنده : Amir Reza Asnafi : ۱۱:٤۸ ‎ق.ظ ; دوشنبه ٢۸ دی ۱۳۸۸
Comments نظرات () لینک دائم