کتابخوانی - کتابداران فردا

کتابداران فردا

سید تقی: راننده جرثقیل

در راه بازگشت به منزل، در اتوبوس نشسته بودم و کتاب چکیده مقالات همایشهای یک انجمن علمی دانشجویی را ورق میزدم که البته مربوط به حوزه کتابداری نبود. روبرویم جوانکی آفتاب سوخته با یک ساک دستی نشسته بود و با گوشی همراهش با مخاطبش که معلوم بود عصبانی است صحبت میکرد. با دلخوری گوشی را قطع کرد. کمی که گذشت پرسید: ببخشید! این چیه که میخونید؟ برایش توضیح دادم. آهایی گفت و با گوشی اش بازی میکرد. ثانیه هایی بعد دوباره پرسید: اهل کتاب خواندن هستید یا نه؟! مانده بودم که چطور پاسخش را بدهم. فقط سری به نشانه تایید تکان دادم.

با خوشحالی دست توی ساکش کرد و سه چهار تا کتاب در آورد و گفت اینها را ببین! عالی هستند با اینها زندگی میکنم! کتابها بسیار کهنه و تاریخ انتشارشان به دهه 1350 میرسید. بعد گفت اینهایی که تو میخونی همه اش چرت است! به هیچ دردی نمیخوره! خیلی عادی گفتم که هرکسی سلیقه ای دارد دیگر. حوصله بحث کردن با کسی که نمیشناسمش را نداشتم.

کمی که گذشت، حس عجیبی میگفت با او وارد صحبت شو ببین کیست و چطور است که همراه خودش کتاب دارد. آنهم این همه قدیمی؟! این بود که صحبت را با او شروع کردم. پرسیدم: کتاب دوست داری؟ کتاب میخونی؟ با خوش رویی انگار که منتظر سوالم بود گفت: خیلی زیاد! یک عالمه کتاب توی خونه دارم که هرروز میخونم. دوره شان میکنم. پرسیدم که کتابخانه هم می روی؟ گفت وقت نمیکنم. فقط یک ساعت و نیم وقت آزاد دارم که توی قهوه خونه پرش میکنم. کتابهایم رو هم در راه سفر میخونم. شعر هم میگم. مطلب هم می نویسم. اکثر دوستانم همه رفتند و به جایی رسیدند و من هیچی. گاهی سنتور هم می زنم. چون دیپلم هنر دارم. خیلی از کتابهایی که می بینم به هیچ دردی نمیخورن. محتواش با مغزم جور در نمیاد. به من نمی چسبن. همه شان چرت هستند. 

چانه اش حسابی گرم شده بود. میگفت درسته میرم قهوه خونه ولی کتاب هم میخونم. سراغ مواد و  اعتیاد هم نمیرم. همین کتاب خوندنم باعث شده آدم بمونم و فهم داشته باشم..و... خیلی دوست داشتم این گفتگوی جالب ادامه پیدا کند. ولی باید پیاده میشدم. با او دست دادم که خداحافظی کنم. پرسیدم: خب حالا چی صدات کنیم؟ گفت: سید تقی راننده جرثقیل. پیاده شدم در حالیکه به سید تقی و سید تقی ها فکر میکردم ارام آرام به منزل رفتم. 

نویسنده : Amir Reza Asnafi : ٧:۱۳ ‎ب.ظ ; دوشنبه ٢٥ اردیبهشت ۱۳٩۱
Comments نظرات () لینک دائم

هنرمندان و مطالعه

دیشب، شاید از روی کنجکاوی و شاید هم ناچاری، مجله هفت سال گذشته را ورق می زدیم. گفتگویی را با برد پیت، بازیگر مشهور هالیوودی می خواندیم. همه صحبتهایش در مورد فیلمهایی که بازی کرده بود جالب بود. به خصوص صحبتهای او درباره داریوش خنجی، فیلمبردار ایرانی فیلم هفت. اما بین حرفهایش، نکته ای خیلی قابل توجه بود. برد پیت، برای بازی در فیلم تروا و نقش آشیل، چندین کتاب، طرح تحقیقاتی و پایان نامه را مطالعه کرده بود تا بتواند به شخصیت آشیل برسد. حتی روی گویش و لهجه کلاسیک آن دوره نیز مطالعه کرده بود تا لهجه وی منطبق با شخصیت اصلی باشد. اما نکته­ای که خیلی جالب است این است که در هیچ یک از سریالها یا فیلمهای وطنی، در انتهای فیلم که از همه عوامل تشکر می شود و حتی خانواده محترم رجبی! ولی هیچ وقت ندیدیم و نشنیدیم که کارگردانی یا تهیه کننده­ای از فلان کتابدار یا فلان کتابخانه تشکر کند و حتی به گونه­ای صحیح منابعی که برای کپی و پیست کردن از آنها برای نوشتن استفاده کرده است ذکر کند. جالب اینجاست که خاطرمان هست سه چهارسالی پیش، شبکه سوم، از هنرمندان برای برنامه نوروزی دعوت کرده بود و بحث مطالعه بینشان بود. خواننده ای مشهور که ترانه فیلم مرسدس مسعود کیمیایی را خوانده، ذکر می کرد که چه معنی دارد اصلا هنرمند اهل مطالعه باشد؟! شاید اگر اغلب هنرمندان ما اهل مطالعه بودند چه در مقام کارگردان و چه بازیگر، فعالیت آنها حرفه ای تر می نمود و در لوپ سوژه های تکراری گیر نمی کردند! بگذریم!

 

نویسنده : Amir Reza Asnafi : ٦:۳٠ ‎ب.ظ ; شنبه ۱٦ آبان ۱۳۸۸
Comments نظرات () لینک دائم