کتابداران فردا

روزانه یک کتابدار

شنبه ها کتابخانه ملی کلاس دارم. تکنولوژی اطلاعات و آرشیو. کلاسی که هیچوقت برایم خسته کننده نیست. حس میکنم حوزه ای است که بیشتر نیاز به توجه دارد. مثل بچه ای که توانایی های زیادی دارد، ولی اصلاً به اون توجهی نمیشود. آرشیو هم انگار اینگونه است. چون کلاس ساعت هشت و نیم شروع میشود، ناگزیر باید حدود شش و نیم از منزل خارج شوم تا به شلوغی مترو بر نخورم. امروز کمی دیر شد و مجبور شدم در مترو دروازه دولت، به شیوه ای کاملاً غیرمنتظره خود را به درون قطار پرت کنم و متعاقب تا دو سه ایستگاه بعد، صدای قرچ قرچ کردن استخوانهایم را در لابلای جمعیت بشنوم! برف، آرام آرام میبارید و پیاده خود را به کتابخانه رساندم. کلاس را شروع کردیم. آنقدر درگیر بحث شدیم که یک لحظه نگاه کردم ساعت نزدیک یازده و نیم است و کتابداران، اصلاً یک استراحت کوتاه نکرده اند! کلاس را تمام کردم و به دفتر انجمن سری زدم. خبر خاصی نبود. فعلاً ایمیل فرستادیم که جلسه هیات مدیره کی باشد.در یک فرصت مقتضی، ایمیلهایم را چک کردم. خبر خاصی نبود. البته ایمیلی آمده بود که فلان مقاله ات برای فلان مجله، امتیاز لازم برای انتشار را به دست نیاورد. یعنی رد شد! لبخندی زدم. مهم نیست!قرار نیست با رد شدن یک مقاله، دنیا به آخر برسد و بمیریم!

ساعت شد دوازده! کلاس بعدی شروع شد. صحبتها را شروع کردیم. در هردو کلاس، بحثها و پرسش و پاسخهایی صورت گرفت که قابل توجه و خوب بود. بعد از کلاس، کتابخانه را ترک و آرام آرام در زیر برف، به سمت مترو حرکت کردم. به محض سوار شدن به قطار، مطالعه استادان و نااستادانم را، از شاهکارهای قلمی دکتر آذرنگ، شروع کردم.در یک محفل دوستانه، یکی از دوستان عزیز بخشهایی از این کتاب را خواند و شیفته کتاب شدم و خریدمش.

در یادداشتهای بعدی، به شرط حیات بیشتر راجع به آن خواهم نوشت. فعلاً رسیده ام به قسمتی که دکتر شکویی از او دعوت کرده به گروه کتابداری و اطلاع رسانی برای درس تاریخ تمدن بپیوندد و آذرنگ با چه وسواسی، درس را برای ارائه حاضر میکند. چندتا خبرنامه دهه 1350 انجمن را هم امانت گرفتم از دفتر انجمن که مطالعه کنم. هوا بسیار سرد شده و یک لیوان نسکافه میچسبد...باید برای کلاس فردا حاضر شوم و همینطور سایر کارهای عقب مانده. اصلاً نمیدانم چرا امروز، روزانه نوشتم؟! شاید اولین و آخرین بار باشد!

نویسنده : Amir Reza Asnafi : ٤:٠٧ ‎ب.ظ ; شنبه ٥ آذر ۱۳٩٠
Comments نظرات () لینک دائم

تصور کن...

  

 تصورش را بکنید اگر در بخش مرجع کتابخانه باشیدو آسوده خاطر در قفسه ها مشغول توضیح دادن به دانشجویان وقتی برگردید ببینید که کیفتان را که حاوی رایانه قابل حمل- تلفن همراه- فلش- سوئیچ ماشین و...است به سرقت برده اند.. چه حالی پیدا می کنید؟ مخصوصا اطلاعات روی فلش و رایانه که دیگر از دست رفته است...تصور کنید...به قول یکی از اساتید سارقان همیشه در کمینند مراقب باشید...
 

مجمع عمومی ادکا
برنامه کامل مجمع عمومی ادکا را در وبلاگ گروهی کتابداران ایران و وبلاگ ادکا مشاهده فرمایید.

نویسنده : Amir Reza Asnafi : ٩:۱٩ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ۸ اسفند ۱۳۸٦
Comments نظرات () لینک دائم