کتابدار آموزشگاهی - کتابداران فردا

کتابداران فردا

کتابخوانی شبانه

خاطرتان هست که در پست قبلی گفتیم یک مطلب با رتبط هم داریم؟! حالا این شما و این هم مطلب با ربط.

در تعطیلات نوروز، آقا سعید که احتمالاً معرف حضور اکثر شماست، چند روزی مهمان ما بود. در خلال بازیهایی که انجام می داد پیک نوروزی اش هم تکمیل می کرد. پیک نوروزی شان با سالهای قبل و حتی دوران طفولیت ما فرق می کرد. یک سی دی چند رسانه ای بود که سوالات ریاضی-علوم-دینی و فارسی در آن به صورت تستی قرار داشت. سرگرمی و بازی و فیلم هم در آن موجود بود. خلاصه پیک نوروزی آنها خیلی جذابیت داشت. طوری که ما هم وسوسه شدیم با او مشغول حل کردن پیک شویم. البته با انجام این تفریح سالم، کلی به او ضرر زدیم. چون باانتخاب گزینه های اشتباه،‌معدلش حسابی آمد پایین!

خلاصه، بعد از همه ورجه ورجه کردنها، شب هنگام خواب، مراسمی به نام کتابخوانی قبل از خواب برگزار می شد. به این ترتیب که یک کتاب را انتخاب می کردیم و به صورت خانوادگی میخواندیم. آقا سعید کم کم داشت به این شیوه خو می گرفت و البته کمی هم مقاومت از خودش نشان می داد. ولی جالب بود یک روز که مشغول انجام مطالعه بودیم، یکی از کتابهای مانولیتو را از قفسه آورد و گفت این رو برایم بخوان. داستانهای مانولیتو هر چند جذاب، ولی طولانی است. گفتم شاید خسته شود. از ابتدا شروع به خواندن کردیم. با کمال دقت به مطالب کتاب گوش می داد. گاهی راجع به واژه ها سوالی می کرد و بعد دوباره مشغول گوش دادن می شد. به محض پایان مراسم کتابخوانی، بعد از کمی تامل گفت عجب کتاب جالبی!  و دوتا کتاب دیگر از مجموعه مانولیتو رو امانت گرفت تا بعدا در منزلشان بخواند. انصافاً هم هرچه کتاب برده یا خریده، سریع، با دقت و با اشتیاق خوانده. نکته جالب اینکه نکاتی را از کتابها به خاطر دارد که خود ما یادمان نیست! ولی افسوس که در مدرسه شان کتابخانه ندارند. تنوع کتابهای منزل ما هم برای او زیاد نیست و سعید خان، مشتاق خواندن. سعید و سعیدها کتابهای مناسب خود را می خواهند...

نویسنده : Amir Reza Asnafi : ٤:٢۱ ‎ب.ظ ; شنبه ٢٠ فروردین ۱۳٩٠
Comments نظرات () لینک دائم