دو سال و هشت ماه در روابط عمومی (قسمت یازدهم)

آمدن کرونا را اول شوخی تصور می کردم. یا یک بیماری ساده زودگذر مثل سرما خوردگی. یا مثلاً ابولا. اما وقتی روزانه دیدم که چه طور این ویروس می تازد و از بین می برد نه من که فکر میکنم همه دنیا، دیگر باورشان شد کرونا یک هیولاست!

به محض جدی شدن قضیه کرونا در دانشگاه ستاد ویژه مقابله با این ویروس تشکیل شد و ما هم در روابط عمومی باید اطلاعیه های ستاد را روی سایت و کانال دانشگاه مرتب کار می کردیم. همه قسمتهای دانشگاه تعطیل شد. از کلاسها تا امور اداری به مدت دو هفته. مهدکودکها هم تعطیل بود و باید ملیکا جان را منزل می گذاشتم. درمانگاه دانشگاه هم به شدت کار می کرد و هم توزیع ماسک و الکل و هم ضد عفونی کردن مکانهای مختلف دانشگاه و اطلاع رسانی در خصوص پیشگیری از بیماری. خلاصه دانشگاه تعطیل بود ولی کار ما چند برابر شد. کم کم برنامه ریزی شد که کلاس ها به صورت مجازی برگزار شود. از آنجایی که دانشگاه ما یکی از بهترین سیستمهای ال ام اس را دارد خیلی سریع این قضیه انجام شد و کلاسها به صورت مجازی آغاز شد. این شد سراغاز یک تحول بزرگ در اموزش عالی. خیلی از اساتید ابتدا مقاومت می کردند به هرحال فوبیای فناوری همه جا هست! بعد به مرور همه به این سیستم جدید عادت کردیم و حتی برایمان بسیار خوشایندتر و جذاب تر شد. کلاسها به سرعت شکل گرفت و آموزش عالی کارش نخوابید خوشبختانه. ما هم مرتب اطلاعیه های اموزشی و اداری را کار می کردیم. از رسانه ها دعوت می کردیم تا پشت صحنه اموزش مجازی را در دانشگاه ما ببینند. چرخ آموزش و کار حرکت کرد. این بار به شکلی دیگر. جلسات مجازی شد. رویدادها مجازی شد. وبینار بهشتی شکل گرفت. ایده های خلاقانه یکی پس از دیگری به وجود آمد. بعد، به سراغ بزرگان و صاحب نظران دانشگاه در رشته های مختلف رفتیم تا در مدت 5 دقیقه پیامی را در خصوص پیشگیری از کرونا به مخاطبان بدهند. فیلمها را تدوین می کردیم و روی سایت دانشگاه و کانال می گذاشتیم. حالا که همه چیز مجازی شده بود باید میزان بهره بری سایت و کانال دانشگاه را بیشتر می کردیم. کم کم به هفته آخر اسفند رسیدیم. نمی دانستم دید و بازدید نوروزی را سال بعد داریم یا خیر. تا اینکه مقرر شد این برنامه را به خاطر کرونا و خطراتش نداشته باشیم. کارت پستال نوروزی همراه با پیام رئیس دانشگاه خیلی زود حاضر شد. البته در عرض دو روز فشرده کاری. اقای زنگی که مرخصی بود به خاطر بیماری. آقای حیدری هم که بیمار بود. گرافیست نداشتیم. خواستم خودم دست به کار شوم دیدم نمیشود. این بار آقای زنگی علی رغم بیماری اش از منزل امد دانشگاه و سریع کار را تحویل داد که ما هم سریع روی سایت گذاشتیم و از طریق اتوماسیون اداری فرستادیم. تا روز اخر اسفند آمدیم تا کاری زمین نماند. کم کم آثار ضعف جسمی در من خودش را نشان می داد. افت فشار، تپش شدید قلب و ضعف. زیاد جدی اش نگرفتم و به کار ادامه دادم.سال 1398 اینگونه با سیل شروع شد و با کرونا تمام!

/ 0 نظر / 68 بازدید