مرزهای سرانه مطالعه جابجا شد

سه شنبه ها نوبت من است که مراقب ملیکا کوچولو در منزل باشم. وقتی پیش ملیکا هستم تقریباً باید با انجام کارهای خودم وداع کنم! باید چهارچشمی حواسم به این وروجک باشد مبادا که بلایی سر خودش بیاورد. وقتی میانه روز دیدم آرام دارد بازی میکند رفتم به اتاقم تا در آفتاب پاییزی دراز بکشم و کتاب بخوانم. کمی بعد دیدم ملیکا با انبوهی از کتابهایش امد پیشم! گفت بابایی! برام کتاب بخون! اول فکر کردم که فقط یکی دو کتاب است ولی وقتی شمردم دیدم حدود بیست تا کتاب شده. از ساعت ده تا یک ربع به یک فقط کتاب می خواندیم و تحلیل می کردیم. خلاصه دیگر از نفس افتادم! خودش هم دیگر خسته شد. ولی انبوهی از کتابهای کودک را خواندیم. از شعر تا داستان تا حتی داستانهای کوتاه خارجی! در عرض سه ساعت ملیکا جان مرزهای سرانه مطالعه کشور را جابجا کرد!

/ 0 نظر / 57 بازدید