وقتی اطلاعات نباشد...

اواخر تعطیلات نوروز تصمیم گرفتیم به اتفاق یکی دو نفر از اقوام به کوه برویم. صبح زود با خودرو به پارکینگ آنجا رفتیم و با خیال راحت کوهنوردی دلچسب خود را شروع کردیم. فکر نمیکردیم تا پناهگاه برسیم ولی به هرحال بسیار مسافت زیادی طی کردیم. هوای تمیز، پاک و عالی. تهران زیر پایمان بود. کمی استراحت کردیم و برگشتیم پایین. در راه برگشت، کیسه ای داشتیم و تا پایین کوه زباله هایی که برخی مردم در دامن طبیعت رها کرده بودند جمع کردیم. خسته و نالان و گرسنه به ماشین رسیدیم. ولی با کمال تعجب دیدم در لاین میانی پارکینگ خودروهایی پارک کرده اند و باعث شده اند نتوانم خارج شوم. بعد از چند بار تلاش، و مالیده شدن سپر عقب به یکی از خودروها بالاخره ماشین خارج شد. ولی صاحب ماشین با کمال وقاحت خسارت نقطه ای که روی سپرش بود را میخواست. بحث ما با هم به جایی نرسید و حتی کمی با مسئول پارکینگ جنجال و لفاظی هایی شد ولی زیر بار نرفت! برای بستن قائله مبلغی را به مردی که ادعا می کرد به ماشینش خسارت خورده پرداخت کردیم ولی داد و بیداد و گستاخی های مسئول پارکینگ ادامه داشت! سکوت کردیم و رفتیم. خیلی حالمان گرفته بود. بعد از یک روز خوب و عالی، این چنین به قول جوانها ضد حال نصیبمان شد! وقتی با هم قضیه را تحلیل کردیم...ادامه دارد...

/ 0 نظر / 66 بازدید