مسکو، سرزمین سرد (3)

ارائه من بعد از ظهر بود. بعد از ناهار به یکی از پنلها رفتم تا از سخنرانی ها استفاده کنم. سخنران اول و دوم هر دو یک نفر بودند و روس تبار. طرف فقط از روی متن می خواند وبه سختی می شد فهمید چه می گوید. فکر میکنم نیکولای بود اسمش! یک مقاله از ایران ارائه شد و یکی دو نفر دیگر هم سخنرانی کردند که بیشتر راجع به مدیریت پروژه بود. مقاله برتر این نشست به دوستان ایرانی تعلق گرفت. سه چهار نفر از ارائه دهنده ها هم نبودند. شانس آوردیم که نیامده بودند وگرنه به قول معروف، قرار بود تمام کارشان را بخوانند و روی مغزمان بروند! کم کم نوبت ارائه من شد. نفر قبل از من یک نفر از ترکیه بود. بیشتر کارش ارائه چند فرمول بود. نوبت من که شد سعی کردم کارم را در عرض ده دقیقه تمام کنم و آخرش توضیح دادم من یک کتابدار هستم و خوشحالم که امروز بین شما آی تی من ها صحبت می کنم. یک جوری نگاهم کردند که انگار کتابدار ندیده اند! دو مقاله آخری از کشور تایلند بود که ماشاله دوست داشت همه چیز را بگوید و انگلیسی ضعیفی هم داشت. هر جا گیر می کرد از همکارش می پرسید و او کمکش می کرد. کم کم ساعت هشت و نیم شب این همایش تمام شد. با خودم گفتم همایشهای کتابدارانه کجا و این کامپیوتر من ها کجا! واقعاً که بیشترشان فقط صفر و یکی تفکر می کردند. فرمولی. فلوچارتی. همایش که تمام شد از هتل بیرون آمدم. هوا بشدت سرد بود. رهسپار مترو شدم. مترو خلوت بود. دو تا خط عوض کردم تا رسیدم به هتل. خسته بودم. خیلی زیاد. روز سختی بود. پر از بمباران اطلاعاتی. شب مشغول روی کانال تلگرام دانشگاه شدم و بعد از آن هم اتوماسیون اداری را بررسی کردم. حول و حوش ساعت سه بامداد خوابم برد...

/ 0 نظر / 36 بازدید