بابا پیر شدی

دیروز، یک دفعه ملیکا کوچولو به من خیره شد. آمد جلو و گفت: بابایی! ریشت سفید شده. اه اینجا رو! موهاتم داره سفید میشه.صبح بریم موهای سیاه بخریم. خندیدم و گفتم بابایی دارم پیر میشم! موی سپید را فلکم رایگان نداد دخترم. این کار طبیعت است. تو بزرگ می شوی و بالنده و ما پیر و کهنسال.

/ 0 نظر / 124 بازدید