سفر به سرزمین چکمه (بخش اول)

مدتها بود برای همایش ISSI که یک کنفرانس بسیار تخصصی در حوزه علم سنجی است تلاش می کردم تا مقاله ارسال کنم و هر بار این مقاله ها رد می شد. این بار برای سال 2019 اقدام کردم و 2 مقاله ام به صورت پوستر مورد پذیرش قرار گرفت. وقتی کم کم رفتنم به این همایش جدی شد آستینها را بالا زدم و شروع کردم.

درخواست در سیستم گلستان دانشگاه، پیگیری گرنت سال 1397 و انجام کارهای مربوط به ثبت در سامانه پژوهش. اقدام برای تهیه مدارک ویزا و رفتن به سفارت که خیلی استرس داشت. بالاخره هفته آخر نزدیک به همایش ویزایمان رسید و اقدام کردیم برای تهیه بلیط. مسیر پروازی مان تهران تبریز استانبول رم بود. در این گیر و دار برگزاری جشن دانش آموزان ممتاز در دانشگاه هم قوز بالای قوز بود. جمعه هم به این مساله گذشت و سومین و شاید آخرین برنامه اجرایی دوره ای که در روابط عمومی بوده ام را اجرا کردم که گویا شکر خدا خیلی ها راضی بودند. تا اخرین لحظه ها هنوز نامه خروج از کشور از طرف دانشگاه برایم صادر نشده بود و البته هنوز نمی دانم صادر شده یا خیر! خلاصه اینکه ساعت هشت و نیم یکشنبه شب قصد داشتیم به اتفاق همسرم حرکت کنیم که ملیکا ماجرا را فهمید. البته قبلاً به صورت منطقی برایش توضیح داده بودیم ولی آخرین لحظه ها گریه می کرد و میگفت منم میام بابایی منم میام مامانی! غصه مان گرفته بود ولی چاره ای هم نبود. بالاخره با هزار جور تدبیر رفتیم. از آنجا که خیابان ها بسیار شلوغ بودند تصمیم گرفتیم با مترو به فرودگاه برویم. پروازمان با یک ساعت تاخیر به سمت تبریز حرکت کرد. پرواز سختی بود و تکانهای عجیبی داشت و آخر سر هم تلپی (!) روی باند فرود آمد. بلافاصله که بارهایمان را تحویل گرفتیم اعلام شد که برویم و برای سالن ترانزیت به مقصد استانبول، شرکت ترکیش ایر اقدام کنیم....ادامه دارد.

/ 0 نظر / 116 بازدید