تو از کار افتاده شدی

آسمان از صبح گرفته بود و دیگر از بعد از ظهر پنجشنبه بغضش ترکید وتا الان می بارد و می بارد. صدای باران که روی شیشه های پاسیو می خورد موسیقی ملایم، زیبا و دلربایی دارد. امشب منزل یکی از اقوام مهمان بودیم و به دلیل ترافیک ناشی از بارندگی خیلی دیر به مهمانی رسیدیم. تقریباً دوساعت پشت فرمان ماشین بودم و پای چپم به شدت درد می کرد. چون روز گذشته هنگام عادت هر هفته که برای فوتسال می رفتم پایم به شدت آسیب دید. طوری که هنوز نمیتوانم روی پای چپم به خوبی بایستم. دیشب هم که دانشگاه برنامه جشن یلدا ویژه دانشجویان غیر ایرانی داشت و باید برنامه را پوشش تصویری می دادیم خستگی ام را بیشتر کرده بود و دردپایم بیشتر می شد. القصه...هنگام ورود به منزل اقوام، پای لنگم نظر همه را جلب کرد و وقتی شرح ماوقع دادم هرکسی یک طوری ملامتم کرد.

-        فکر کردی هنوز جوونی؟

-        بهتره بری سراغ شطرنج!

-        پا به سن گذاشتی دیگه!

-        ....!

خلاصه حسابی نکوهش شدم ولی هیچکس نگفت چقدر خوب که با وجود 38سالگی ات چهار سال است هر هفته دو ساعت کامل ورزش می کنی تا فشار کار تو را از پا نیاندازد. حسابی دمغ شدم. نمیدانم کی قرار است دست برداریم از این رفتار عجیبمان که بی خود و بی جهت برای هم نسخه بپیچیم و در امور هم دخالت نکنیم؟!


/ 0 نظر / 82 بازدید