خواب فرزانه

دیشب خواب عجیبی دیدم. مجمع عمومی انجمن کتابداری بود و تقریباً اکثر دوستان بودند. اما در بین جمع، یک چهره خیلی خودنمایی میکرد. چهره ای خندان و با انرژی. با لبخند مسحور کننده اش و صدای آرامش. با چهره سخت کوشش. او فرزانه بود. یک استاد فرزانه. فرزانه فرزین. خواب دیدم که با هدیه ای از او تقدیر شد و خیلی خوشحال بود. صبح که بیدار شدم به یاد خواب شب قبل افتادم. خاطرم امد امروز سالگرد درگذشت این استاد است. چه زود 14 سال گذشت. روزی که گروه کتابداری دانشگاه شیراز بی فرزانه شد. بی فرزین. آن روز، اهواز بودم و نتوانستم در مراسم تشییعش شرکت کنم ولی دلم آنجا بود و با یادش. یاد کلاسهای کتابخانه و کتابداری، زبان تخصصی، مرجع شناسی و همه آموخته ها از او. از او که هرگز دم از مشکلات و سختی ها نزد و همواره مشوق دانشجویان بود. نسلی که فرزانه تربیت کرد هرگز فراموشش نمیکند و همواره به عهدی که با او بست پایبند است. بخوانید، بیاموزید و یاد بدهید. یاد استاد فرزانه فرزین گرامی و روحش شاد.


/ 0 نظر / 109 بازدید