ورود ممنوع

دیروز روز خیلی شلوغی بود. بارندگی که می شود انگار باید ترافیک بیشتر شود و ازدحام جمعیت انبوه تر! با یک ساعت تأخیر به دانشگاه رسیدم و تقریباً یک سره تا عصر مشغول کار کردن بودم. حتی نرسیدم ناهار بخورم فقط لابلای کارها توانستم یک کمی حلوا ارده با نان میل کنم! البته من اصلاً حلواه ارده دوست ندارم ولی وقتی بین هیچی و گرسنگی و این خوراکی باید انتخاب کنید همین هم غنیمت است! برگشتن منتظر بودم همسرم از اداره بیاید تا با هم به منزل برویم. برای مدیریت زمان مجله ای که همیشه در ماشین دارم باز کردم و مشغول مطالعه شدم. ولی ناخوداگاه توجهم به سمت خودروهایی جلب شد که از روبرو می آمدند. با خودم گفتم مگر اینجا یک طرفه نیست؟ چرا اینها از این سمت می آیند و تازه چراغ می زدند برای ماشینهایی که راه درست را می رفتند که یعنی بکش کنار ما رد شیم داداش! حالا می میری بری کنار؟!

خلاصه داشتم با حیرت به علائم راهنمایی و رانندگی ورود ممنوع و مسیر یک طرفه نگاه می کردم که انواع ماشینها از پراید بگیرید تا بنز و تویوتا گویی این علائم را نمی بینند یا می بینند و وقعی نمی نهند قانون را دور می زدند و خونسرد مسیرشان را طی می کنند. یک لحظه فکر کردم این قانون گریزی هر چند کوچک، از کجا نشأت می گیرد؟ چه کسی باید قانون مداری را به جامعه بیاموزد؟ مدرسه؟ خانواده؟ دانشگاه؟ رسانه؟ شاید هم کتابخانه؟ حداقل ما به عنوان کتابدار، شاید بتوانیم دوره هایی را در کتابخانه های عمومی یا دانشگاهی مان تحت عنوان احترام به قانون و قانون مداری برگزار کنیم تا حداقل سهم خود را در زمینه تعامل با جامعه به خوبی ایفا کرده باشیم. میتوان راجع به این موضوع فکر کرد...نه؟

/ 0 نظر / 103 بازدید