گریز از قانون

این قانون زبان بسته خیلی موجود بی آزاریست. ولی خیلی از ما این موجود را آزار می دهیم. دلیلش هم می تواند خودشیفتگی و خودبزرگ بینی و نداشتن مطالعه باشد. کسی که اهل مطالعه و کتابخانه باشد، هرگز قانون را دور نمیزند حتی برای یک خلاف کوچک مثل نزدن راهنما یا ورود ممنوع به یک کوچه خلوت. اینها را گفتم برای اینکه یک ماجرای جالب را تعریف کنم. دیروز که از دانشگاه بر می گشتم در سرپیچی که باید به کوچه مان وارد می شدم دیدم به طرز عجیبی چند خودرو پشت سر هم پارک کرده اند و عده ای هم دست به کمر یا موبایل ایستاده اند. پیاده شدم و فهمیدم ماجرا از چه قرار است. یک ال نود نقره ای خلاف جهت و در واقع به صورت ورود ممنوع وارد کوچه شده بود و پارک کرده بود. چون در یک نقطه استراتژیک پارک کرده بود و مسیر بند آمده بود. یک نفر از اهالی کوچه که می خواست ماشینش را خارج کند و نمی توانست مثل اسفند روی آتش این ور و آن ور می پرید و نعره ها می کشید. هر چه گشتیم راننده را پیدا نکردیم. پلیس راهنمایی آمد و راننده را جریمه کرد و رفت. کم کم جماعت دنده عقب گرفتند و رفتند. دقایقی بعد جوانکی خسته و وامانده آمد. داشتم میرم داخل منزل که دوباره صدای آن آقای عصبی را شنیدم که داشت فحشهای وحشتناکی میداد که گوش دیوار سرخ می شد! تازه میخواست بزند ماشین طرف را لگدکوب کند که جلویش را گرفتیم و نگذاشتیم کار به جای باریک بکشد. خلاصه طرف رفت و فراموش کردم یک نسخه از کتاب بی شعوری را که در منزل داشتم تقدیمش کنم!


/ 0 نظر / 79 بازدید