سفر به سرزمین چکمه (بخش پنجم)

سخنرانی ها ادامه داشت و داشت! هر پنل سر وقت بدون اینکه زمان تلف شود شروع می شد حتی اگر فقط سه یا چهار نفر امده باشند. همه سخنرانها هم زمان را در نظر می گرفتند و من ندیدم به کسی تذکر جدی بدهند که وقت تمام شد. سبک برخی ارائه ها بسیار جالب بود. به جای آسمان و ریسمان بافتن یک راست می رفتن سر اصل مطلب. همه اسلایدها استاندارد و بر اساس کمترین جمله کاربردی بود. واقعاً هیچ اسلایدی اعصاب خرد کن نبود. هیچ ارائه ای به لحاظ محتوا ضعیف نبود. معلوم بود داوریها کاملاً موشکافانه و دقیق انجام شده است. گاهی که برای رفع خستگی از سالن بیرون می آمدم و قدمی در کمپس دانشگاه می زدم می دیدم دانشجویان مشغول دود کردن سیگار هستند! فرقی هم نمی کرد ایرانی باشند یا غیر ایرانی. چون بینشان بچه های فارسی زبان هم دیده می شدند. در حین قدم زدن یک فروشگاه در دانشگاه پیدا کردم که محصولات با آرم دانشگاه را می فروخت مثل لیوان ماگ، مداد، خودکار، پیراهن ورزشی، ماوس و غیره. چقدر جالب بود و کار قشنگی بود برای تبلیغات دانشگاهشان. یادم افتاد که سال قبل هم ما ایده ای داده بودیم به نام کیوسک روابط عمومی دانشگاه که همین کار را بکنیم ولی عملی نشد.

بگذریم. خلاصه همایش رسید به آخرش و اختتامیه همراه با معرفی محل برگزاری ISSI2021 انجام شد. پروفسور گلنزل آمد و بعد از سخنرانی مبسوطی، بلژیک را به عنوان مکان برگزاری همایش بعدی معرفی کرد. تمام امکانات کنفرانس و برنامه های جانبی از قبل مشخص بود و همه را ارائه داد. بلژیک را به علت در مرکزیت اروپا بودن، نزدیکی فرودگاه به پایتختش، خلاقیت و نوآوری در دانشگاههایش به میزبانی این همایش در نظر گرفته بودند. آخر همایش از مدیران ارشد اجرایی و علمی کنگره تشکر شد و نیز تیم دانشجویی داوطلب که کارهای اجرایی را مثل بچه های ادکا انجام می دادند. همه لباسهای سفید با آرم دانشگاه ساپینزا داشتند. یاد ادکایی های خودمان افتادم. بعد از همایش همه دیگر همه رفتند دنبال کار خودشان! ما هم آنشب مهمان خانم دکتر فرشته دیدگاه بودیم و فرصتی شد راجع به مسائل و کارهای علمی گپی دوستانه داشته باشیم. شب خوبی بود و ایده های خوبی رد و بدل کردیم. تا میدان ترمینی رم خانم دکتر دیدگاه را همراهی کردیم. بعد از شام باز پیاده به سمت هتل به راه افتادیم. در بین راه باز گم شدیم و از کوچه های تاریک و باریک سردرآوردیم. می ترسیدم یکی ما را بگیرد و خفت کند! خلاصه با ترس و لرز به هتل رسیدیم. باید زود می خوابیدیم چون روز بعدش باید می رفتیم به سمت شهر ناپل... (ادامه دارد)

/ 1 نظر / 126 بازدید
internetcataloger

امیدوارم برای رفتن به بلژیک مشکلات کمتر شده باشد.