مسکو، سرزمین سرد(1)

تجربه های جدید را همیشه دوست دارم. مخصوصا اگر مرتبط به حوزه کاری ام باشد. فعالیت جدیدم در روابط عمومی دانشگاه، شاید طوری باشد که هر لحظه باید هوشیار باشی و آماده باشی که اطلاعات موثق را به گردش در بیاوری ولیکن بسیار شیرین است چون مستقیما به رشته م مرتبط است. برای همین تمام تلاشم را میکنم تا اثربخش باشم. در هفته های گذشته هم کارهای روابط عمومی و هم گروه از یک طرف و هم پیگیری گرنت، تهیه بلیط و ویزا و ارز و غیره، حسابی وقتم را گرفته بود. ولی بالاخره ساعت 5 صبح یکشنبه 5 شهریور عازم فرودگاه امام خمینی شدیم به مقصد دیار روسها، مسکو. تشریفات بازرسی، تحویل بار، عبور از گیت گذرنامه و باز بازرسی خیلی طول کشید ولی با یک ساعت و نیم تاخیر هواپیمای ایرباس ما پرواز کرد. از مرز ایران که خارج شدیم کم کم زمینهای کشاورزی مسطح و صاف کشاورزی مشخص شدند. مزارع سرسبزی که همچون فرش و موکت روی زمین پهن بودند. از بالا رودهای پرآب را می دیدم که در مجاورت آنها شهرهای کوچکی بود و این نشان می داد که  تمدنهای قدیمی در کنار رودها توسعه پیدا کرده اند و همه چیز به این رود و آب وابسته است. تقریبا سه ساعت پرواز روی همین دشتها انجام شد. دریاچه بزرگی زیر پایمان بود که نمیدانم ارال بود یا نه! ملیکا بسیار جنب و جوش داشت و کم کم از خستگی خوابش برد. آهسته آهسته به مقصد می رسیدیم که مهمانداران برگه های مخصوص عبور از مرز را دادند که پر کنیم. هواپیما ارتفاع کم می کرد و زیر پایمان جنگلهای سرسبز بود. هواپیما به نرمی نشست و دقایقی بعد از هواپیما خارج و از گیت عبور کردیم. منتظر چمدانها نبودیم چون همه چمدانها رسیده بود. تاکسی منتظرمان بود و با یک ون رهسپار محل اقامتمان در هتل کاس ماس شدیم. خیلی آنجا منتظر شدیم تا چک این انجام بشود. وضع اینترنت افتضاح بود. مجبور شدیم یک سیم کارت بخریم تا بتوانیم به اینترنت وصل بشویم. ولی مرتب قطع و وصل می شود. روز اول از خستگی زود خوابمان برد...

/ 0 نظر / 20 بازدید