دود از کنده بلند می شود

امروز بعد از مدتها برای انجام کاری سوار مترو شدم. در داخل قطار، کتابی از نکته های شیخ بهایی می خواندم که برخی از آنها خیلی بانمک بودند بنابراین خنده ای می کردم و دوباره به مطالعه ادامه می دادم. یک مرتبه متوجه شدم نفر روبرویی با حیرت نگاهم می کند و لابد با خودش می گوید این دیوانه دیگر کیست! خلاصه طی یک سفر نیم ساعته این کتاب را تمام کردم. وقتی ایستگاه نیرو هوایی پیاده شدم دیدم در مسیر خروجی که بسیار طولانی به سمت بالا بود حرکت پله برقی رو به پایین است تصمیم گرفتم که بروم از مسیر خروجی دیگر مترو را ترک کنم که دیدم آقای بسیار پیر لنگان لنگان از پله ها بالا رفت. راستش خجالت کشیدم که من بخواهم از پله برقی بروم و او از پله. منهم از پله ها بالا رفتم. متوجه قضیه شد و سر صحبت را باز کرد. توصیه کرد که حتماً ورزش را جدی بگیرم. توصیه های تغذیه ای کرد. خلاصه در 10 دقیقه ای که هم مسیر بودیم صحبت های پدرانه زیادی کرد. آخرش هم گفت که تفرشی هست شهری که تربیت کننده فردی مثل پرفسور حسابی بوده. به هرحال درسهای خوبی از این عاقله مرد در مترو آموختم. به قول معروف میاسای یک دم ز آموختن...

/ 0 نظر / 137 بازدید