دو سال و هشت ماه در روابط عمومی (بخش چهارم)

با آقای زنگی و خانم کشاورز برای تهیه لوحهای تقدیر هماهنگ می کردیم تا بعداً برای دفتر ریاست ارسالشان کنیم که رئیس دانشگاه امضاء کند. از یک ماه پیش روی تیزر دانشگاه کار می کردیم یک تیم جوان بودند که با هلی شات تصاویری را از دانشگاه گرفته بودند و تیزر سه دقیقه ای را ساخته بودند. حدود دو میلیون تومان هزینه این تیزر شد. خیلی سر این تیزر با این تیم در چالش بودیم. مخصوصا در تدوینش. ولی به هرحال به موقع رساندیمش به مراسم. هنوز در برخی رویدادها از آن استفاده می کنیم. مدیر امور آموزشی دکتر ابراهیمی مقدم هم صبح روز مراسم رسیدند و کم کم که همه چیز اماده شد رفتیم برای آماده کردن سالن ابوریحان. جوایز را حاضر کردیم. اولین بار نقش جایزه بده را ایفا می کردم! از پشت صحنه باید لوح تقدیرها که لای آنها کارت هدیه بود و نیز سردیس شهید بهشتی و شاخه گل را می دادم به هیئت رئیسه که تقدیر از برگزیدگان می کردند. مراسم بدون هیچ مشکلی برگزار شد و رفتیم برای ساخت خبرهایش.

کم کم به آخر ترم می رسیدیم که خبردار شدیم قرار است تابستان امسال المپیاد دانش آموزی زیست شناسی به میزبانی دانشگاه برگزار شود و کار ما بیش از پیش می شد. چندین جلسه هماهنگی برگزار کردیم. چندین بار رادیو رفتم تا درباره این برنامه صحبت کنم. همزمان همسرم هم به دفاع دکتری اش رسیده بود و باید به مشهد برای دفاع می رفتیم که به خوبی دفاع کرد و به درجه دکتری رسید. خیلی برایش خوشحال بودم چون برای رسیدن به این درجه خیلی زحمت کشیده بود. از آن طرف قرار بود جلسه هیئت امنای دانشگاه هم برگزار شود که در تیرماه بود و باید حسابی تدارک می دیدیم. از طرفی، با یک نفر هماهنگ کرده بودم که بیاید تلویزیون شهری را درست کند. مدیر طرحهای عمرانی وقت آقای بافرانی معرفی اش کرد که الان خاطرم نیست اسمش چی بود. ولی به کارش بسیار وارد بود. تا حالا به مخزن تلویزیون شهری نرفته بودم. در گرمای اواخر خرداد با هم رفتیم بالا و در آن تلویزیون به آن بزرگی دیدم چه غوغایی از ماژولهای مختلف! سه روز تعمیرش طول کشید و دیگر این تلویزیون که در میدان اصلی دانشگاه بود روشن می ماند. خبرهای مهم را روی آن درج می کردیم. سه چهارماهی کار کرد و بعد به دلایل مختلف از جمله اینکه کسی از کارشناسان نبود که روی تنظیم رویدادهایش تمرکز کند و به روز رسانی اش را انجام دهد و همه کارهایش باید روی دوش من می افتاد خاموشش کردیم. چون قدیمی هم بود و دوباره برخی لامپهایش سوخته بود. اصلاً بی خیالش شدیم! کم کم دانشگاه تعطیل می شد و عملیات عمرانی سنگینی تا قبل از شروع المپیاد دانش آموزی در دانشگاه شروع شد. از تعمیرات کتابخانه مرکزی، سلف سرویس ها، دانشکده ها تا ساختن سردر دانشگاه، و اسفالت کردن تمام خیابان های دانشگاه. کار بسیار سریع پیش می رفت و ما گاهی با فیلم و گزارش گرفتن به مستند سازی این فعالیت ها می پرداختیم. ورودی اصلی دانشگاه به زودی حاضر شد. بسیار شکیل و زیبا شده بود. تابستان پر کار و داغی پیش رو داشتیم! پر از کار. تازه باید برای رفتن به ایفلا 2018در مالزی و ارائه مقاله ام برنامه ریزی میکردم. خیلی کار مانده بود.

...ادامه دارد

/ 0 نظر / 52 بازدید