اولین تجربه مال باختگی

سال 1366 بود. برای یک سفر تابستانی به نوشهر و ویلای یکی از بستگان رفته بودیم. قرار بود دو هفته آنجا اقامت داشته باشیم. دو سه روز اول خیلی خوب و در عالم کودکی بسیار خوش می گذشت. اما یک روز...ورق برگشت. صبح از خواب بیدار شدیم و دیدیم منزل به هم ریخته است. در حالی که همه در منزل بود سارقی آمده بود و همه اشیای قابل حمل را برده بود. فقط لطف کرده بود و مدارک شخصی و ماشین را گذاشته بود. آنجا اولین بار معنی کسی به نام دزد را فهمیدم و طعم تلخ سرقت اموالی که با زحمت به دست آمده بود را چشیدم. ترس از دزد و اینکه اسباب بازیهایم را هم بدزدد لحظه ای رهایم نمی کرد. ولی کم کم این حادثه برای من به باد فراموشی سپرده شد. 31 سال از آن تاریخ گذشته و چند شب پیش برای برداشتن چند کتاب یا پیدا کردن چیزی به انباری منزلمان رفته بودم. چیزی غیر عادی می نمود. برخی وسائل بیرون بود. بعد فهمیدم که دوچرخه بسته بندی شده و نوی ملیکا، کالسکه او که در راهرو بود و صندلی های ساختمان را برده بودند! معلوم بود دزده حسابی عصبانی شده چون در انباری جز فصلنامه کتاب، مدارک مربوط به کول نت و سررسیدهای پر شده و چند لباس چیز دیگری نیافته بود. حداقل کیفهای همایشها را هم نبرده بود که بدانیم بالاخره این کیفها یک استفاده ای دارد! از آن روز تا الان کارم شده چک کردن دوربین های مدار بسته مغازه مجاور منزل که بدانم چه کسی وارد منزل شده و زورش به ملیکای کوچک ما رسیده...طفلکی هنوز خیلی زود است معنی سرقت اموال، آنهم اموالی که با زحمت و تلاش فراوان به دست آمده...این اولین تجربه مال باختگی اوست هر چند هنوز نمی داند و درکی از این رویداد ندارد. تلنگری به ما بود که بیشتر حواسمان به اطرافمان باشد...

/ 0 نظر / 146 بازدید