سفر به سرزمین چکمه (بخش دوم)

هنوز یک ساعتی به پرواز به استانبول مانده بود. رفتم به نمازخانه فرودگاه تبریز و دراز کشیدم. انگار این یکساعت ده دقیقه گذشت! یکهو از خواب پریدم و دیدم مسافران درحال سوار شدن هستند. سریع به صف مسافران پیوستیم و سوار شدیم. هواپیما تمیز، نو و خدمات خوبی داشت. بسیار گرسنه بودیم. حدود سی دقیقه بعد از پرواز شام مفصلی دادند که معده مان نمی توانست بپذیرد. در نتیجه بخشی از غذا را نگهداشتیم برای اقامت در رم!

حدود دو ساعت بعد استانبول بودیم. فوراً به صف ترانسفر رفتیم. صف بسیار طولانی بود و بازرسی با سختگیری زیاد انجام می شد. فرودگاه استانبول خدمات وای فای بسیار ضعیفی داشت و به اندازه ای که به تهران و شیراز خبر بدهیم رسیده ایم از اینترنت گازوییلی استفاده کردیم. فرودگاه بسیار بزرگ بود و حدود چهل دقیقه طول کشید به گیت خروجی خود برسیم. هواپیما بدون تاخیر از استانبول به سمت رم پرواز کرد. در طول پرواز دو مسافر افریقایی ردیف جلوی ما بودند که با یک خانم سفید پوست ایتالیایی دعوایشان شد سر اینکه چقدر این دو تا بلند صحبت می کنند. آخر سر هم خانم سفید پوست ساک آن یکی را برداشت و پرتاب کرد به طرف دیگر! همه شگفت زده این صحنه را تماشا می کردند. یک لحظه هم خلبان انگار خوابش برده باشد هواپیما یکدفعه به پهلو کج شد! بعد از سه ساعت به رم رسیدیم. آنجا دیگر دسترسی به اینترنت دنگ و فنگ نداشت. بارهایمان را تحویل گرفتیم. در حال چک کردن پیامهایم بودم که متوجه شدم رئیس دانشگاه عوض شده! خیلی شگفت زده شدم. اتفاقی که اصلاً انتظارش را نداشتم. حالا کارمندان روابط عمومی بودند و یک عالمه کار! واقعاً نمیدانستم باید چکار کنم به دکتر استارمی و دکتر سجاد پیام دادم که چه خبر شده؟! گفتند فعلاً صبر کن هر چه هست خیره. با ذهنی پریشان به همراه لیدرمان به هتل رفتیم. فاصله فرودگاه تا هتل زیاد بود. اتوبانهای بزرگ و خلوت و ماشین لیدر که بنز بود به ما حس کتابداران لاکچری را داده بود! درباره برنامه همایش صحبت کردیم تا رسیدیم به یک محله نسبتاً خلوت و کمی قدیمی که هتلمان آنجا بود. چیزی که اول توجهمان را جلب کرد کتابخانه ای بود که سر کوچه قرار داشت و زنگ بیبلیوتک یا کتابخانه روی آن بود. دربرنامه مان گذاشتیم که حتماً آنجا را برویم. به شدت خسته بودیم نزدیک ده ساعت پرواز رس ما را کشیده بود! بعد از استراحتی کوتاه با نرم افزار Maps me مسیر کنفرانس را پیدا کرده و پیاده به راه افتادیم.یک زمانی گردشگرها با نقشه چاپی می رفتند به دنبال مکانهایی که میخواستند ولی به لطف فناوری نقشه چاپی هم کنار رفت و جی پی اس و اپلیکیشن ها کمک دست آدمها شده اند. 20 دقیقه بعد به دانشگاه ساپینزا رسیدیم. کسی جلویمان را نگرفت و از ما نامه، کارت شناسایی یا مدرک دیگری نخواست. دنبال نشانه هایی از کنفرانس مثل راهنما، پوستر و غیره بودیم... (ادامه دارد)

/ 0 نظر / 127 بازدید