اولین تجربه یک تصادف

امروز روز بسیار پرکاری بود. از نامه نگاریها تا کارهای گروه و رفتن به جشن دانش آموختگان و بعد هم چند جلسه مکرر. دیگر مغزم نمی کشید. فرصت هم نشد ناهار بخورم. کار پشت کار پیش می آمد و همه هم فوری. کم کم ساعت سه و نیم شد و باید میرفتم کتابخانه ملی دفتر انجمن برای جلسه هیات مدیره. از میدان دانشگاه گذشتم و داشتم مسیر همیشگی ام را می رفتم که ناگهان کامیونتی با شدت کوبید به من! از ترس میخکوب شدم! آمدم پایین و دیدم عجب تصادفی شد. راننده کامیون سریع آمد پایین و گارد گرفت که تو مقصری و فلان و بهمان! بدون هیچ بحثی پلیس راهنمایی و رانندگی را گرفتم. در این فاصله با دفتر صحبت می کردم و کارها را با هم مرور و هندل می کردیم. دقایقی بعد پلیس آمد و صحنه تصادف را بررسی کرد و بعد... حق را به من داد. طرف کلی بالا و پایین رفت و عصبانی شد و افسر فقط تاکید کرد که مقصر است. به هرحال از جلسه انجمن جاماندم و خسته و نالان برگشتم منزل. این وسط فقط یک کله شقی یک راننده خلافکار باعث شد وقتم تلف شود. اما تجربه جالبی بود. در اینکه خیلی از مردم هنوز نمیدانند قانون چیست. رعایت نکردنش چه مشکلاتی دارد. با دروغ گفتن و چرب زبانی نمی توان قانون را دور زد. از همه مهمتر، وظیفه شناسی افسر راهنمایی که با دقت همه چیز را دید و بررسی کرد و نظر داد. شکر خدا که خسارت جانی نبود و مالی بود که قابل جبران است. ولی خب به هرحال، جلسه انجمن را از دست دادم. هر چند کسی هم نپرسید کجایی! و چرا نیامدی جلسه! خیر سرمان مثلا دبیر انجمن هستیم!

/ 0 نظر / 41 بازدید