سرقت در شب سرد زمستانی

یک سال پیش در چنین شبهایی برای پیدا کردن یک سری کتابهایم به انباری منزل سری زدم. در کمال تعجب دیدم در انباری باز و کمی به هم ریخته است. کمی طول کشید که فهمیدم که انگار یک چیزهایی کم است! گویا دزدی به آنجا شبیخون زده بود! خواستم اول به پلیس زنگ بزنم ولی منصرف شدم گفتم شاید واقعاً دزدی در کار نیست و کسی خواسته شوخی کند! بعد به فکرم رسید از دوربین های مغازه زیر منزلمان که یک خشکشویی هست استفاده کنم. خوشبختانه پسرکی که در آن مغازه کار میکند با ما رفیق بود و اجازه داد از دوربین هایشان استفاده کنیم. هیچی دیگر، کار من شده بود اینکه تمام روز تعطیل پنجشنبه و تا جمعه شب در مغازه خشکشویی، رخت اقامت بیفکنم و شروع کنم به چک کردن فیلم دوربین مدار بسته که درست مشرف به منزل ما بود. خیره به دوربین ساعتها گذشت تا اینکه بالاخره دزد مورد نیاز شناسایی شد. ساعت دو شب آمد داخل منزل. گویی یکی در خانه را باز گذاشته بود. یک راست رفته بود سراغ انباری، دوچرخه نو و باز نکرد ملیکا جان کوچولو را برد، کوله پشتی های مرا که از کنفرانس کول نت آورده بودم و یک کوله پشتی سونی، لباسهای زمستانی، چند دست پتو و خلاصه مقالات کنفرانسهایم(!) را همراه با کالسکه ملیکا و صندلی های ساختمان را بار یک نیسان کرد و برد! به همین راحتی.

/ 0 نظر / 196 بازدید