سالگرد یک جلسه دفاع

20 تیر 1390 از رساله دکتری ام در دانشگاه شهید چمران اهواز دفاع کردم. روز سخت و دشواری بود. نزدیک چهار ساعت سرپا ایستادم و پاسخگوی سوالات داوران بودم. اواخر جلسه دیگر مغزم کار نمی کرد و فقط میگفت چشم انجام می دهم! دکتر کوکبی به دادم رسید و گفت مرد حسابی! میدونی این چشم یعنی اینکه یک رساله را باید از اول بنویسی؟! شاید یکی از سخت ترین روزهای زندگی ام آن روز گذشت که به قول یکی از اساتید باید حسابی قل آخر را در این دیگ جوشان می خوردی! هر چه بود گذشت. هر چند اوایل نگارش رساله ام رفتن به حوزه آرشیو برایم سخت بود ولی اکنون به عقب می نگرم می بینم ارزشش را داشت که وارد حوزه مطالعاتی جدیدی شوم. همه روزهای اهواز ماندنم برایم شیرین بود چون داشتم تجربه کسب می کردم و می آموختم برای یک زندگی مستقل و یک زندگی علمی و حرفه ای. شایداگر گرمای اهواز و حرارت و شور در گروه کتابداری دانشگاه چمران نبود هرگز نمی توانستم خط مشخصی برای زندگی علمی و حرفه ایم ترسیم کنم. مدیون تک تک استادان این گروه هستم و همواره به یادشان.

/ 0 نظر / 115 بازدید