در نومیدی دگر امید نیست؟!

25 بهمن است و 4 ماه دیگر هم گذشت. دیگر امیدی ندارم این طرف سال پرونده دانشیاری ام بررسی شود. اصلاً آنقدر در ذوقم خورده است که دیگر حتی بهش فکر هم نمی کنم. دیگر حتی پیگیری هم نمی کنم. چون کارشناس مربوطه هم دیگر پیامهایم را نمی خواند که چه شد، کسی جواب داد یا نه. دیگر تب آن کار به عرق نشست و می گذارمش به زمان! شاید قرن 15 هجری شمسی، یک روزش برای این کار در نظر گرفته شد. هیجان کار در آن زمان بود که با حرارت در حال جمع کردن مستندات بودم و تر و تمیز پرونده ام را تحویل دادم. حالا که دیگه برایم هیچ اهمیتی هم ندارد. از نظر من دیگر بی مزه شد. ولی این جریان، ذره ای روی رفتارم اثر نگذاشت که من هم ارزیابی هایی را که در اختیار دارم به تاخیر بیندازم. هر چند که کم گرفتاری ندارم ولی باز هم متعقدم نباید کار خلق را زمین گذاشت. هر چند خلایق کارمان را رها کنند و زمین بگذارند.

/ 0 نظر / 58 بازدید