نغمه سرای کودکان

فکر می کردم کلاسها و امتحانات که تمام شود فراغتی خواهم داشت برای رسیدن به مقالات و کتابهایم و نیز سایر فعالیتهای اجتماعی که مایل بودم وقتم را در آنجا بگذرانم ولی گویا قرار نیست کارها تمام شود. به خصوص نشستها و رویدادهای دانشگاه که روابط عمومی درگیرشان است. هفته گذشته در اوج شلوغی کارها حوالی بعدازظهر با ملیکا کوچولو رفتیم به میدان منیریه که در مراسم گرامی داشت عباس یمینی شریف در انجمن مفاخر شرکت کنیم. چون منطقی نبود با خودرو برویم مترو سواری کردیم از مترو نوبنیاد تا میدان منیریه. ملیکا اولین بار بود سوار مترو می شد. خیلی شگفت زده نشسته بود در مترو و اطرافش را نگاه می کرد. بالاخره رسیدیم و کمی پیاده روی کردیم تا انجمن مفاخر. جمعیتی بسیار زیاد حدود صد نفر برای شرکت در این مراسم حضور داشتند. برایم جالب بود که این همه ادم برای شرکت در مراسم صدمین سالگرد تولد عباس یمینی شریف آمده اند و در این شلوغی و گرما یاد این استاد را گرامی می دارند. مراسم شامل خیمه شب بازی، سخنرانی اساتیدی چون اسداله شعبانی، نوشین انصاری و اجرای موسیقی بود و این سه ساعتی که در مراسم بودیم حسابی از همه مشغله های ذهنی دور بودیم و لحظات کودکانه ای سپری شد. اولین باری که اینجا آمدم یعنی انجمن مفاخر سال 1385 برای شرکت در مراسم گرامی داشت زنده یاد دکتر حری بود. این بار بعد از سیزده سال دوباره آمدم به اینجا و مراسمی دیگر. اتفاقاً این شانس را داشتیم که از کتابخانه انجمن مفاخر دیدن کنیم. کتابخانه ای بسیار فاخر، بزرگ و دنج که یکی از دانشجویان همسرم که آنجا کتابدار است به ما نشان داد و برایمان توضیح داد که همگی می توانند از این کتابخانه استفاده کنند. این کتابخانه در سال 1346 حدود 52 سال پیش کار خود را شروع کرده و هنوز با قدرت به کارش ادامه می دهد. حدود ساعت نه شب دیگر از آنجا دل کندیم و به سمت منزل برگشتیم. ملیکا این بار در قطار، از میله های قطار بالا می رفت و شیطونی می کرد و همه را به خنده می انداخت. یک عصر فرهنگی خانوادگی خوبی سپری کردیم. فارغ از همه دغدغه هایمان و مشکلاتمان.


/ 0 نظر / 110 بازدید