سفر به سرزمین چکمه (بخش ششم)

صبح روز بعد حدود ساعت شش از هتل خارج شدیم و به سمت ایستگاه راه آهن به راه افتادیم. تقریباً کمتر از یک ربع بعد رسیدیم و از طریق دنبال کردن تابلوهای راهنما به قطارمان رسیدیم. قطار حالت اتوبوسی داشت و تمیز و شیک بود. کسی دم در ورودی قطار، بلیطمان را چک نکرد. خودمان در قطار را باز کردیم و در جای خود نشستیم. کم کم سایر مسافران هم آمدند و قطار سر ساعت به راه افتاد. یعنی ساعت هفت و نوزده دقیقه! در مسیر تا چشم کار می کرد مزرعه های سرسبز، رودخانه، جنگل و کوه بود. کم کم مامور قطار امد و بلیطها را چک کرد و رفت. حدود دو ساعت بعد قطار به ایستگاه ناپل رسید. تصمیم گرفتیم به نزدیک ترین کتابخانه به ایستگاه برویم و بعد چرخی در شهر بزنیم. آدرس یک آرشیو را پیدا کردیم و پیاده در شهر زدیم به راه. بر خلاف رم، بافت شهری ناپل خیلی کهنه بودو کوچه های طولانی و تنگ و باریک داشت. مردم سرهایشان از پنجره های منازل بیرون بود و خیابان را نظاره گر بودند. بعد از مدتها پیاده روی به محل مورد نظر رسیدیم که گفتند از این مکان به جایی دیگر رفته! دوباره کوچه ها را طی کردیم تا رسیدیم به جایی که فقط کتابفروشی بود.جالب بود که چقدر مردم از این کتابفروشی ها استقبال می کردند. یاد خیابان انقلاب خودمان افتادم راسته کتابفروشها. بعد از ساعتی پیاده روی بالاخره آرشیو موسسه بانکداری در رم را یافتیم. البته کتابداران رفته بودند ناهار. حدود دو ساعت منتظر شدیم. تا اینکه مدیرشان که آقایی به اسم آندره بود امد. آرشیو را نشانمان داد. اسناد مربوط به سال 1680! شاخ در آوردیم! همه را دیجیتالی کرده بودند و از استانداردهای متز و ایساد بهره گرفته بودند. از آنجا پیاده برگشتیم به سمت ایستگاه راه آهن و در راه در پارکی نهار مختصری که آورده بودیم خوردیم. ساعت هفت به سمت رم قطار برگشتمان بود. خیلی خسته بودیم و برگشتیم راه آهن. آنجا کتابفروشی بسیار بزرگی را دیدم که حدود 400 متری بود. کتابهایی از پائولو کویلیو هم بود. ولی همه شان به زبان ایتالیایی بود شاید اگر انگلیسی زبان بود چند تایی می گرفتم. کم کم سوار قطار تندروی شرکت ایتالو که هوشمند بود شدیم. قطار بسیار مدرن که اینترنت هم داشت و با سرعت 300 کیلومتر در ساعت حرکت می کرد. آنقدر سریع می رفت که اصلاً فقط در دو ایستگاه متوقف شد که یکی اش ایستگاه رم بود. یک ساعت بعد ما در رم بودیم و برمی گشتیم به سمت هتل. یک روز مفید دیگر هم تمام شد. فردا باید می رفتیم به کتابخانه ملی رم...ادامه دارد.

/ 0 نظر / 125 بازدید