این بتر کردی که بد کردی و نیک انگاشتی

این دو سه روزه شاهد بارندگی های خوبی در این مدت بودیم. خداراشکر. هم هوا تمیز شد و هم طراوتی به شهر آمد و حال و هوای همه را عوض کرد. کم کم به نیمه اسفند که می رسیم سال فعلی حساب کار خودش را میکند. کم کم جمع بندی میکند تا دیگر به تاریخ بپیوندد. دیگر آردش را بیخته و الکش را آویخته. سرعت ما آدمها هم افزایش می یابد! انگار در یک مسابقه ای عجیب و تکراری هستیم که هرسال باید انجام شود که اگر نشود چه خواهد شد. همه این سرعتها برای یک لحظه تحویل سال است و وقتی توپ سال تحویل صدایش در آمد و حول حالنا شدیم دوباره همه چیز یادمان می رود و بعد روز از نو روزی از نو. انگار فقط قرار است همان یک دم، آدم باشیم و مهربانی بشنویم، ببینیم و بگوییم. بگذریم.

چند وقتی است که اصلاً فرصت نمی کنم کتابهای کتابخانه عمومی را پس بدهم. خیلی بد شد و زشت که چند بار زنگ زده اند که کتابها را بیاورید! ولی خب دست خودم که نیست صبح می روم و شب بر می گردم. فرصتش نمیشود. حتماً این هفته باید این قورباغه پیر و زشت را قورت بدهم! خلاصه دوست ندارم بدعهدی کنم. چند وقتی هم هست که به شدت دنبال منزل مسکونی هستیم ولی گویی قسمت نمی شود. برخی جاها را ما پسند نکردیم و بعضی جاها را هم جیبمان! یکی دو مورد هم تا پای قرارداد رفتیم که این مورد سومی بدجوری باعث شد بذر بدبینی کاشته شود در دلمان نسبت به برخی آدمها! فردی که ادعا میکرد من از آدمهای خوش حساب خوشم می آید و فلانم و بهمانم، به ناگه قیمتی نجومی رو ملکش کشید که اصلاً با توافقات اولیه ما انطباقی نداشت. عطایش را به لقایش بخشیدیم. گفتار و چهره نمیتواند ملاکی برای مقایسه باشد واقعاً. به قول سعدی علیه رحمه:

یک بد کردی شکستن عهد یار مهربان

 این بتر کردی که بد کردی و نیک انگاشتی

/ 0 نظر / 70 بازدید