همایش دهم ادکا

نمیدانم چه بلایی سر پرشین بلاگ آمده که پستهای جدید را نشان نمیدهد. همه فکر نیمکنند که از شهریور به بعد پستی ندارم درحالیکه چنین نیست. امیدوارم که این مشکل زودتر حل شود.

عرض کنم که دیروز روز بسیار پر کاری بود. البته باید بگویم کدام روز پر کار نیست! روابط عمومی، هر روزش کار است و خبر و جنب و جوش. زندگی در آن جاری است و پویایی. دیروز چندین برنامه در دانشگاه برگزار شد که باید همه را پوشش میدادیم. اول، همایش ادکا بود. به خاطر اینکه صبح دیر راه افتادیم تقریبا ساعت 9 به محل همایش که تالار مولوی بود رسیدیم. این چهارمین همایشی بود که در دانشگاهمان برگزار می کردیم. از همایش ایمنی در کتابخانه ها، رسانه های اجتماعی، نشریات علمی و حالا هم حاکمیت اطلاعات. تا رسیدم مجبور شدم بروم بالا و خیر مقدم بگویم! دیگر خیلی دیر بود و باید حتماً می رفتم. خیلی هول هولکی شده بود و برخی اطلاعات و آمار غلط و غولوط شد! دکتر نشاط، دکتر زین العابدینی، دکتر سالمی، دکتر صمیعی، دکتر عرفان منش، دکتر کوکبی، دکتر رضایی شریف آبادی، دکتر درودی و آقای عمرانی از بزرگوارانی بودند که دیروز ادکا را همراهی کردند. هرچند که شرکت کننده ها خیلی اندک بودند و شاید به خاطر دوری راه، گرفتاری کاری، سرما و خیلی موارد دیگر ادکا را همراهی نکرده بودند ولی همان جمع پنجاه شصت نفره بسیار گرم و پر تلاش بودند. دانشجوی کارشناسی نداریم ولی همین چندتا دانشجوی کارشناسی ارشدمان با شور و نشاط جوانی شان خیلی پر تلاش بودند و تا آخرین لحظه، خستگی ناپذیر کار کردند. خیلی از ارائه ها را به دلیل شرکت در برنامه های دیگر دانشگاه نبودم ولی آنهایی را هم که دیدم بسیار خوب بودند و استفاده کردم. کلاس عصرم را هم در همایش تشکیل دادم. آخر همایش و بعد از عکس یادگاری جمعی به اتفاق آقای عمرانی تا سر چهارراه پارک وی رفتیم و در راه خیلی بحثها کردیم از اوضاع و احوال رشته تا کنگره و موارد مرتبط. روز خاطره انگیز دیگری درست شد مثل سال 1386 که اولین همایش ادکا در کتابخانه ملی بود و زنده یاد دکتر حری دبیری اش را بر عهده داشت. خوب خاطرم هست که آن روز از اهواز خودم را به تهران رساندم و بعد یک ماشین دربست گرفتم تا کتابخانه ملی! راننده نمیدانست که محل کتابخانه ملی عوض شده و دیگر خیابان سی تیر نیست! وقتی رسیدم پنل ها تمام شده بود البته پنل های صبح. اولین بار بود که از شبکه چهار برای پوشش برنامه می آمدند. آقای علی اکبری دبیر اجرایی همایش بود. خلاصه دو روز خوب و علمی و پر خاطره بود. فکرش را نمی کردم زمستان همان سال دبیر ادکا بشوم! خلاصه اینکه ده سال گذشت و خیلی ها آمدند و رفتند ولی ادکا ماند و کارهایی که کرد و خواهد کرد. خداقوت به همه این دانشجویان پرتلاش و پر کار!

/ 0 نظر / 39 بازدید