نیامدم تا بروم

دیروز بعد از مدتها موفق شدم در جلسه هیئت مدیره انجمن شرکت کنم. هر چند رسماً و قانوناً به خاطر غیبتهای مکرر، از هیئت مدیره برکنار شده ام ولی همکاران و دوستان محبت و بزرگواری کردند و این مسئله را به رویم نیاوردند تا انتخابات انجمن کتابداری در کنگره انجام شود و جماعتی از دستم خلاصی یابد. ولی خب به هرحال دیگر دبیر انجمن نیستم...در انجمن بودن، به کسی که روحیه کار داوطلبانه دارد انگیزه ای میدهد برای کار. چون احساس مثبت بودن و مفید بودن دارد برای جامعه علمی و حرفه ایش. من هم چنین احساسی داشتم. به هرحال از لطف همکارانم ممنونم و دیروز با کمال پررویی آمدم در جلسه و حتی گزارش کمیته آموزش را هم دادم! ولی خب...حس خوبی نداشتم چون تقریباً ده ماه است هیچکاری برای کمیته آموزش جز برخی وبینارها و برنامه با کتاب کتابداران نکرده ام. حال در این سه چهار ماه باقی از مسئولیتم در کمیته آموزش انجمن، امیدوارم بتوانم فعالیت های مفیدی داشته باشم. موقع برگشتن با دکتر کیانی تا مترو آمدیم و خاطراتی را با ما قسمت کرد که خیلی شیرین بود. البته دیروز با یک نکته عجیبی هم مواجه شدم. از سمت اتوبان همت تا بلوار کتابخانه ملی به سمت باغ کتاب سه چهار تا کیوسک بود که قبض از مراجعان می گرفتند. چون خیلی وقت بود نرفته بودم به آن سمتها برایم تعجب آور بود. مخصوصاً ترافیک عجیبی که درست شده بود و در گرمای تموز، جان را به لب می آورد. بعد متوجه شدم که مخصوص کسانی است که از باغ کتاب استفاده می کنند و گویا هزینه ای را بابت توقف خودرو پرداخت می کنند و اعضای کتابخانه ملی از این قضیه معافند. حالا شاید بعداً راجع به این قضیه صحبت کنم ولی خب غافلگیر کننده بود برای ما. به هرحال، دیروز روز انجمنی بود و خوش گذشت! بعد از مدتها دوستان را دیدیم!

/ 0 نظر / 79 بازدید