دنیای این فصل

وقتی آخرین پستم را در وبلاگ نگاه کردم دیدم چقدر گرفتار بوده ام که نتوانسته نزدیک به یک ماه مطلبی را بنویسم! از روز اول مهر که ترافیک فوق العاده سنگین بود و حتی بعضی مدارس برای دانش آموزان فرش قرمز پهن کرده بودند و والدین بعضاً ماشین هایشان را وسط خیابان رها کرده بودند تا نورچشمی شان نکند دیر به مراسم برسد. یاد روز اول مدرسه خودم افتادم که چطور همگی با هم به مدرسه می رفتیم. من و مادرم باهم در یک مدرسه بودیم. اسم معلم کلاس اولم خانم موریس بود که دراولین مأموریت کلاسی به من گفت چند قلم گچ بیاورم که همان گچها هم از دستم افتاد و شکست! روزهایی که با شنیدن آژیر قرمز سریع زیر نیمکتها پناه می بردیم یا به زیرزمین مدرسه. در تمام طول راه به دانشگاه در روز اول مهر به آن روزها فکر می کردم و بعد به اینکه ملیکا کی و کجا مدرسه خواهد رفت...پرچم کلاسها در هفته اول نیمه افراشته بود ولی از هفته دوم دیگر به طور جدی شروع شد. ترم پرکلاسی دارم. شنبه ها کلاس مجازی، یکشنبه از ساعت یک تا هفت، سه شنبه ها از پنج تا هفت، چهارشنبه ها ده تا دوازده و چهار تا شش عصر! بماند که باید کارهای تحقیقاتی هم داشته باشم و کارهای روابط عمومی هم که هست. تقریباً ساعت مرده در طول روز ندارم و تمام وقت مشغولم. با این حال، فکر یافتن منزل جدید هم دغدغه ذهنی است که فرسایشی شده! امیدوارم بتوانیم با تدبیری حلش کنیم. از دیروز به مدت یک ماه دوره هایی را برای همکاران برگزار می کنیم با موضوعات علم سنجی و سواداطلاعاتی و نظیر اینها که برایم جذاب است مخصوصاً اینکه دوره به صورت مجازی هست. دیروز چهار ساعت مداوم کلاس داشتم ولی اصلا احساس خستگی نمیکردم چون کلاس پویایی بود. هفته پیش، در مراسم تشییع زنده یاد والده اقای دکتر خسروی عزیز، بعد از مدتها دوستان انجمن را دیدم. متاسفانه به خاطر کلاسها نمیتوانم یکشنبه ها به جلسه بروم امیدوارم فراموشم نکرده باشند! در هفته ای که گذشت مقدمات جلسه دیگری را برای برگزاری کول نت 2018 در ایران گذاشتیم. دانشگاه ما میزبان است و پی کی جین،از دست اندرکاران کول نت، میداند. باید فراخوان را بفرستیم کم کم. امیدوارم سال دیگر که میزبان هستیم آبرومندانه برگزار شود. شاید هم در  این مورد سفری به هند داشته باشیم. هنوز راه زیادی مانده. در این هفته، دکتر جعفری مذهب هم به رحمت خدا رفت. زیاد با او تعامل نداشتم ولی یادداشت لاک پشتهای کتابخانه ملی اش هنوز در ذهنم مانده! خدارحمتش کند. روحش شاد. پاییز مرموزی هست هم گرم و هم سرد و هم سرشار از رویدادهای مختلف با روزهای کوتاه و شبهای طولانی...خدا عاقبتمان را به خیر کند.

/ 0 نظر / 25 بازدید