دوباره روزانه هایم

دیروز غرق انجام کارها بودم که خبر سقوط هواپیمای تهران یاسوج را در رسانه ها دیدم. البته ابتدا خبر به صورت ناپدید شدن هواپیما از رادارها بود که حدس زدم باید اتفاق ناجوری افتاده باشد که متأسفانه همینطور هم بود. مصیبت خیلی سختی است. تسلیت به همه بازماندگان. از دو روز پیش روی بخش یادداشتهای ویژه کار میکنم شاید بتوان به یک کتاب تبدیلش کرد. چند وقتی هست میخواهم مقاله تازه ای را شروع کنم فرصت نمیکنم ولی یادداشتهایی را برای یکی دو روزنامه فرستادم. آدمیزاد وقتی کمی دلش گرفته باشد ذهنش بیشتر درگیر نوشتن میشود و با نوشتن دوست دارد خودش را آرام کند. خودم را البته میگویم! دیروز پیگیر کار جذب یکی از دوستان بودم امیدوارم کار او نیز درست شود و گروه شکل و شمایلی خوب بگیرد. تا عصر درگیر خبرنامه بودیم که حوالی ساعت سه و نیم روی سایت در حالت انتظار رفت. باید می رفتم دانشگاه تهران جلسه پیش دفاع دکتری. باران می آمد و اتوبان شهید چمران به سمت جنوب فوق العاده شلوغ. با بی ار تی رفتم و سریع به جلسه دفاع رسیدم. بعد هم که جلسه دفاع تمام شد سریع برگشتم دانشگاه که به بقیه کارهای روابط عمومی برسم. حول و حوش ساعت هشت و نیم بود که راه افتادم به سمت منزل. خیلی خسته بودم و نشد با ملیکا کوچولو بازی کنم. تا خود صبح غرق در خواب بودم...

/ 0 نظر / 61 بازدید