این نسل جدید!

واقعاً دوره عجیبی شده. زمانی که ما دانشجو بودیم دنبال استاد می دویدیم تا پیدایش کنیم. ولش نمی کردیم تا درباره مقاله مان یا پایان نامه مان توضیحی نمی داد. خاطرم هست که من و دکتر مریم صابری و دکتر رسول زوارقی در اتاق دکتر فرج پهلو بودیم تا درباره پایان نامه مان با ایشان صحبت کنیم. تازه سایر دانشجویان هم بودند و همیشه اتاقشان شلوغ بود. در دوره دکتری هم سر دکتر کوکبی آنقدر شلوغ بود که باید برای ملاقات در خصوص پایان نامه م وقت می گرفتم یعنی اینکه دانشجویان مرتباً برای تکمیل کارهای علمی خود به ایشان سر می زدند. اما واقعاً نمی فهمم چه تغییری در نسل دانشجویان رخ داده که باید ما دنبالشان بدویم! پروژه هایشان را یادآوری کنیم. آخرین مهلت ارسال پروپوزالهایشان را مرتب تذکر دهیم. گاهی خودم از این قضیه که هر جلسه سر کلاس یا به صورت مجازی به دانشجویان در خصوص کارهای کلاسی شان یادآوری کنم احساس بدی دارم و فکر می کنم مثل یک ناظم بداخلاقم که چوب دستش گرفته و همه را تهدید می کند! همه اینها جمع می شود بعد درست زمانی که دیگر همه چیز تمام شده و دانشجویان کمیسیونی شده اند و در معرض اخراج قرار می گیرند سروکله شان پیدا می شود که حتماً باید زودتر دفاع کنیم. یعنی همه این نکته هایی که طی دو سال می گفتیم بادی بود که صرفاً باعث می شد برگ درختان به زمین بیفتد! خلاصه اینکه اگر آموزش عالی به قول یکی از همکاران بیشتر در حال دبیرستانی شدن است یکی از عواملش همین سهل انگاری ها، سطحی نگری ها، بی علاقه گی ها، شور و شوق نداشتن ها و فعال نبودن برخی از دانشجویان است که بیش از ضربه زدن به خودشان به آموزش عالی ضربه می زنند.

/ 0 نظر / 114 بازدید