ادب کردن به شیوه کتابدارانه

امروز داشتم از مسیر میدان تجریش به سمت دانشگاه می رفتم. مثل همیشه خونسرد و آرام. نزدیک چراغ قرمز حوالی میدان یاسمن، یک راننده تیبا که پشت سر من تقریباً ماشینش را مو به مو نزدیک کرده بود ناگهان از لاین مخالف پیچید و به خیال خودش زرنگی کرد و رفت پشت چراغ قرمز ایستاد. شگفت زده شدم که اگر یک درصد خودرویی از روبرو به او میخورد چیزی ازش باقی می ماند یا نه؟! با خودم گفتم باید ادبش کنم! پشت سرش رفتم و دیدم دور میدان ایستاد تا سیگاری روشن کند. آرام رسیدم کنارش. ایستادم و یک بوق زدم. برگشت نگاهم کرد. کتاب بی شعوری را که همیشه در ماشینم هست نشانش دادم و گفتم حتماً این را بخوان! قبل از اینکه واکنشش را ببینم گاز دادم و رفتم داخل دانشگاه! دیگر نمیدانم چه کرد و چه گفت! به من مربوط نیست! باید درس امروزم را می دادم که دادم! هر چند بعید میدانم درسی گرفته باشد. همین بس بدون اینکه کلامی بین ما رد و بدل شود ویژگی اش را نشانش دادم!

/ 0 نظر / 95 بازدید