مدرسه کوچک حیات وحش

خیلی وقت بود موزه دارآباد نرفته بودیم. فکر کنم حدود سه سال پیش بود با دوستان خانوادگی ادکایی رفته بودیم موزه. بیشتر از این لحاظ رفتیم که ملیکا جان چون به سنی رسیده که حیوانات را می شناسد برایش جذابیت داشته است. دیدن خرگوش،عقاب، قرقاول، جغد و کبوتر به صورت زنده برایش جالب بود. همچنین دیدن سنگهای دوران مختلف زمین شناسی و حیوانات تاکسی درمی شده که اسم برخی را هم به انگلیسی می گفت! مثلا ایگل، لیون، فاکس، باترفلای! ماکه بچه بودیم انقدر واژه بلد نبودیم. خواستیم از دکتر لند هم بازدید کنیم که دیگر خستگی و گرسنگی امانش را بریده بود!

ولی هر چند برای همه دیدن مارها، ماهی ها و پرندگان زنده و خشک شده جالب باشد ولی واقعاً می دیدم فلامینگو یا پلیکان بیچاره یا عقابی که دوست دارد در اوج آسمانها باشد درون قفسها چهره غم گرفته ای دارند. عقابی که بالهایش را باز می کند و بر فراز سپهر باشد و شکار کند باید در قفس باشد. هر چند از جنبه نگاه موزه ای و علمی وجود موزه حیات وحش شاید قابل توجیه باشد ولی باز هم ما انسانها برای اینکه سرگرم شویم یا چیزی راجع به حیوانات بدانیم چه کارها که با محیط زندگی و خودشان نمی کنیم! به هر حال بازدیدی بود با رعایت همه پروتکلهای بهداشتی و غیر از ما شاید به ندرت کسی را می توانستیم ببینیم. حداقل یک مدرسه کوچک حیات وحش برای بچه ها بود.

/ 0 نظر / 76 بازدید