ماجرای نیمروزی در سال 1390


شهریور سال 1384 که از پایان نامه کارشناسی ارشد خود دفاع کردم بسیار پیگیر بودم که بتوانم به مقطع دکتری بروم چون جزو ده نفری بودم که با آنها مصاحبه شده بود.البته رزومه من آنقدر قوی نبود که بتوانم با اولین پذیرفته شدگان دکتری اهواز رقابت کنم ولی از نظر تجربی برایم خوب بود. بعد از آن بسیار تلاش کردم تا رزومه پژوهشی قوی داشته باشم. به خصوص اینکه در دانشگاه جندی شاپور اهواز در گروه کتابداری پزشکی به عنوان سرباز هیئت علمی مشغول شده بودم و الان بیشتر موقعیت کار داشتم. روزهای سختی بر من می گذشت. گرما و کار زیاد و طاقت فرسا. شاید روزی به طور متناوب 10 ساعت مدام می خواندم و می نوشتم و می فرستادم! شبها بعد از کمی پیاده روی در خیابانهای کیانپارس به سمت زیتون کارمندی می رفتم که محل اقامتم بود. خستگی ام که در می رفت تازه می افتادم به صرافت خواندن کتاب مدار صفر درجه که تازه آن موقعها از کتابخانه امانت گرفته بودم. صبحها هم شش صبح باید سوار سرویس دانشگاه می شدم تا دوباره به دفتر گروه بروم و به اتاقم تا کارهایم را انجام بدهم. خلاصه روزها گذشت و گذشت تا کنکور دکتری رسید و پذیرفته شدیم و از سال 1385 از دانشگاه جندی شاپور اهواز بیرون آمدم. آن موقع سرزنشم می کردند که چرا از هیئت علمی بودن انصراف دادی و درس خواندن را شروع کردی! دیگر تصمیم من بود. به هرحال 5 سال با چالشهای زیاد گذشت و روز دفاعم فرا رسید. روزی که دکتر فرج پهلو همیشه می گفت روز واقعه! روز گرم بیست تیر 1390. واقعاً به نظر من یک ماجرای نیمروز تمام عیار بود. چون بعد از ارائه ام که 45 دقیقه طول کشید دو ساعت سر پا ایستادم تا نظرات دکتر فرج پهلو، دکتر عصاره، دکتر خسروی، دکتر فتاحی، دکتر رضایی شریف آبادی و دکتر کوکبی را بشنوم. اوایل، با انرژی هرچه می شنیدم جوابی در آستین داشتم بعد کم کم انرژی ام افتاد و خسته شدم و گفتم اصلاً هر چه می گویید قبول است! دکتر کوکبی هم میگفت مرد حسابی! میدونی چی میگی؟! یعنی باید کل کارتو عوض کنی ها! بعد می گفت: نه! حالا این قسمت کارش همچین بد هم نیست. خلاصه یک روز چالشی گذشت و ما به درجه دکتری رسیدیم. از آن زمان، مسئولیت سختی روی دوشم آمد. تا وقتی دانشجو بودم اگر اشتباه می گفتم و می نوشتم اشکال نداشت ولی از آن زمان به بعد باید روی تک تک کارهایم حساب شده عمل می کردم. خلاصه اینکه بیستم تیر 1390 را هرگز فراموش نمی کنم. یک نیمروز که به خیر گذشت!

/ 0 نظر / 70 بازدید