روزنگار یک سرانجام

4: صحبت گرم و دوستانه با دکتر کوکبی و بعد هم کمی استراحت و رفتن به قصد تهیه زیراکس از پایان نامه. گفتند عصر حاضر می شود.

5: ساعت ده به پنج بازگشتیم به زیراکسی مذکور. با نگاهی سرشار از تاسف گفت متاسفانه دستگاه خراب بود دارم از اول تلاش می کنم!

5: ساعت حدود پنج و بیست دقیقه زیراکسها حاضر شد. ای وای! سه تا صفحه عنوان کم است یادمان رفته پرینت بگیریم. زیراکسی هم رفته بود. 5 نسخه فعلی را به صحاف دادیم تا فردا صبح اول وقت برایش بقیه نسخه ها را بیاوریم!

6: حدود ساعت هفت و بیست دقیقه بازگشتی نیمه پیروزمندانه از یک روز پر از دوندگی به سمت اتاق دوستان...

این ماجرا ادامه دارد...

/ 0 نظر / 7 بازدید