هوا سرد است...

این هفته مشکل اساسی خرابی ماشین را داشتم. پمپ هیدرولیک فرمان خراب شده بود. چهار روز بدون ماشین سرکردن خیلی سخت بود. به خصوص اینکه ملیکا را باید به مهدکودک دانشگاه می بردم و به منزل برش می گرداندم. برای خودم مشکلی نبود ولی بردن و آوردن ملیکای پر جنب و جوش پروژه ای اساسی و کلان بود! برایم جالب بود که هرروز صبح با بغض به مهدکودک می رفت و برگشتن بسیار شاد و خوشحال بود. ولی به هرحال لازم است با سایر بچه ها باشد و فرایند اجتماعی شدن در او نهادینه گردد. چهارشنبه هم مجبور شدم تا ساعت هفت شب در دفتر روابط عمومی با هزار ترفند نگهش دارم ولی خب همه چیز را به هم می ریخت. مرتب هم پیگیر وضعیت ماشین بودم تا اینکه گفتند ساعت 5 صبح حاضر است! ساعت شش دانشگاه بودم و ماشین را تحویل گرفتم و از آنجایی که خواستم کار مفیدی انجام دهم ماندم تا ساعت هشت صبح و کارهای عقب افتاده را جلو بردم. در طول راه گفتگویی با مالک منزلمان داشتیم در راستای افزایش کرایه! هفته پرکاری بود. مخصوصاً اینکه هنوز خستگی پوشش رسانه ای و خبری بیستمین اجلاس روسای دانشگاه های سطح یک کشور از تنم خارج نشده بود. هر چند تجربه خیلی خوبی بود و احساس می کنم تیم خوبی برای کارهای اجرایی آنجا چیده شده بود ولی به هرحال کار فشرده و خسته کننده بود. پنجشنبه و جمعه نیز که رو به سردی می رود. آلودگی هوا برطرف شده ولی هوا همچنان

/ 0 نظر / 61 بازدید