روزانه های یک روز زمستانی

امروز با همکاران روابط عمومی جلسه توجیهی داشتیم. چند وقتی است که بچه ها خیلی دل به کار نمیدهند و کمی کارها کند شده. خلاصه یک ساعتی نقاط ضعف و قوت را بالا و پایین کردیم. روز سنگینی بود. همایشی داشتیم با حضور وزیر علوم که پوشش خبری را کمی دشوار می کرد.

دکتر رضایی زاده، معاون پژوهشی دانشکده مان هم امروز با من خداحافظی کرد و رفت. خیلی غافلگیر شدم یک دفعه متوجه شدم که دارد میرود ایرلند برای فرصت مطالعاتی. کمی حالم گرفته شد به قول جوانها. برایش آرزوی موفقیت می کنم. از همکاران خوش فکر و هوشمند و با پشتکار و با اخلاق ما بود و انشاله خواهد بود.

زلزله امروز شیراز هم به خیر گذشت. با والدین گرامی تلفنی صحبت کردم و شکر خدا خوب بودند. لرزش شیشه های منزل را حس کرده بودند. گویا کانون زلزله حوالی دشت ارژن بود. دشت ارژن مرا یاد سالهایی می اندازد که با اتوبوس به اهواز می رفتم و حس غریبی داشتم.

حوالی ظهر دانشگاه تهران رفتم. خیلی وقت بود سمت پل گیشا نرفته بودم. پل گیشا که نیست انگار یک چیزی از تهران کم است! ماشین را در کوچه پس کوچه های گیشا پارک کردم و رفتم دانشکده مدیریت دانشگاه تهران برای داوری یک جلسه دفاع. خانمها دکتر فهیم نیا، فهیمی فر و صراف زاده بودند. کار جالبی راجع به سواد اطلاعاتی در بین دانشجویان دانشگاه شریف انجام شده بود. دانشگاه تهران هم خالی از دانشجو بود. ترم تمام شده بوده و دیگر خبری از دانشجویان نیست. بعد از دفاع سریع برگشتم دانشگاه خودمان که ملیکا کوچولو را از مهدکودک بردارم.

بعد از ظهر با دکتر رسولی درباره هیئت تحریریه وب سایت دانشگاه کمی صحبت کردیم و روی برخی نفرات مذاکره داشتیم.

دکتر مظاهری رئیس دانشکده مان هم حکم مسولیت آزمایشگاه دانش شناسی را که قرار است فعالیتهای علم سنجی و غیره در آن انجام شود برایم زد. وسط این همه کار، این کار هم هست. ولی خب به هرحال یک امری مهم و لازم بود و باید پیگیری می کردم. خدارا شکر به سرانجام رسید. حالا باید با دانشجویان و همکاران بسازیمش...

چه روز پرکاری بود...از خستگی اصلاً خوابم نمی برد!

/ 0 نظر / 144 بازدید