مدیر همه کاره!

قبلاً در کتابهای جلال آل احمد یا جمال زاده داستانهایی را میخواندیم که اشاره می کرد به آن سال وبایی، یا سالی که قحطی آمد. برایم خنده دار بود یا غیر قابل تصور بود که چقدر مثلاً وبا همه گیر بوده که سال را سال وبایی نامیده بودند. حالا که دنیا اسیر این ویروس بدشگون کرونا شده می فهمم که آدمهای آن موقع چه حالی داشتند. کرونا یک ویروس کوچولو به قول ملیکا، میخواست به ما بفهماند که هر چقدر پیشرفته باشیم باز هم در برابر قدرت خدا هیچیم که میتواند با یک ویروس کوچک ما را از پا بیندازد. خلاصه اینکه دنیا حسابی درگیر است و ما هم دچار وسواس شدیم! از بس خودمان را هرروز شستیم! خلاصه اینکه امیدوارم این تنش و اضطراب از جامعه جهانی و خودمان رخت بر بندد.

این دو سه هفته آخر کار فشار کاری و تنش در روابط عمومی بسیار زیاد بود. از یک طرف با اینکه دانشگاه رسماً تعطیل بود ولی کارها تعطیل نبود. خیر سرمان مثلاً مدیر بودیم این سه سال. ولی همه کار کردیم جز جارو کردن و همه جور لغز شنیدیم! این هفته اخر هم که بعضاً کارمندان ما نبودند و مجبور بودم نقش گرافیست، خبرنویس و ارسال کننده نامه ها از طریق اتوماسیون را اجرا کنم! یاد گچت می افتادم. جواب دادن به تلفن ها، ارسال نامه ها، خلاصه به قول معروف پیرمان در آمد! مخصوصا روز آخری که انگار همه یاد کارهایشان افتاده بودند و تند تند پیام نوروزی می رسید که در کانال و سایت کار کنیم. خلاصه روزهای آخر را با هم تنش کار کردیم. خستگی ماندو خستگی! عوضش خیالم راحت است با وجدان آسوده کار کردم و چیزی را پشت گوش نینداختم. همین ما را بس!

/ 0 نظر / 89 بازدید